«تو زینب خواهر حسینی؟، / ای نره خَر سبیل گُنده.» ایرج میرزا

پیش از دیدن ویدئویی که در زیر ملاحظه خواهید کرد، از شما خواهش می کنم که اوّل این یادداشت مختصر و مطالبی را که با عنوان «خران گریه خر را نعل می کن»، «وقتی جیک، جیک مستونت بود»، «کباده کشان گود زورخانه ی انقلاب»  و قبلاً در وبلاگ خودم منتشر شده است مطالعه بفرمایید.

            لابد شما خبر هفت تیر کشی آن ششلوبند معروف به مدّاح را شنیده اید و خوانده اید و من در این جا ضرورتی در تکرار آن نمی بینم. همین قدر می گویم که حدیثی معتبر از حضرت محمّد است که می فرماید: «اُحثووا فی وجوه المداحین التراب» (توی صورت مداحان خاک بپاشید).

            منظور از «مداح» در جمهوری جهل و جور و جنایت و رذالت؛ همان کسانی هستند همیشه عنوان «روضه خوان» داشته اند و حالا برای اعتبار بخشیدن به آن ها، عنوان «مداح»  به آن ها داده اند و یک قبضه تپانچه هم به کمرشان بسته اند.

            برای آگاهی آن دسته از خوانندگان عزیز، که ممکن است ندانند، توضیح می دهم که حضرت امام حسین نوه ی حضرت محمّد (پیامبر بزرگوار) اسلام بود که در برابر ظلم و جور دستگاه خودکامه ی یزید قد علم کرد و خود او به همراه هفتاد و یک تن از اعضای خانواده اش در نبردی خونین به قتل رسید.

            آن بزرگوار به میدان جنگ رفته بود، نه اینکه اعضای خانواده اش را به پیک نیک برده باشد که این جفنگ گویان از خدا بی خبر می گویند: «قنداق بچه شیره خوار را بر روی دست گرفت و گفت ای ظالم لااقل به این بچه رحم کن». آخر چه کسی بچه ی توی قنداق را به میدان جنگ می برد؟

            از آنجاییکه همسر امام حسین ایرانی بود (شهر بانو، دختر یزدگرد ساسانی)، به همین جَهَت در میان مسلمانان ایرانی از ارج و جایگاه والائی برخوردار است. و نه تنها در میان مسلمانان شیعه، بلکه مسلمانان سنی هم احترامی خاص برای او قائلند. تا جایی که شاعر کرد،مرحوم شیخ رضا طالبانی (معروف به کرکوکی) می گوید:

«در ماتم آل علی دست است بالا می رود،

تیغ است بر سر می خورد، خون همچو دریا می رود؛

از طاق کسری (کسرا)، سرنگون، ریزد به سوی بیستون،

وز بیستون آید برون سوی بخارا می رود.

من سُنّی ام نامم «رضا»، سِبط امام مرتضی،

درویش عبدالقادرم راهم به مولا می رود». سبط بر وزن حزب یعنی نوه

            در ادامه، شعر مرحوم ایرج میرزا را در همین رابطه با دقّت بخوانید و سپس ویدیویی را که به دنبال می آید ببینید. من هرگونه ابراز قضاوتی را در این زمینه به خود شما خوانندگان عزیز وا می گذارم.

«بیچاره چه می کشی خودت را؟،

دیگر نشود حسین زنده.

کشتند و گذشت و رفت و شد خاک،

خاکش علف و علف چَرَنده.

من هم گویم که یزید بد کرد،

لعنت به یزید بد کُننده.

اما دگر این کـُتـَل مـُتـَل چیست؟،

وین دسته ی خنده آورنده.

تخم چه کسی برید خواهی،

با این قمه های نا بـُرنده.

آیا تو سکینه ای که گویی،

سو ایستَمبرَم عَمیم گـَلـَنده؟ (وقتی که عمویم بیاید من لب به آب نمی زنم)

کو شِمر و تو کیستی که گویی،

گــَل قویما مَنی شُمیر اَلینده. (بیا مرا از دست شمر خلاص کن)

تو زینب خواهر حسینی؟،

 ای نره خَر سبیل گُنده.

خجلت نکشی میان مردم،

 از این حرکات مثل جنده؟

در جنگ دو سال قبل دیدی، (منظور جنگ جهانی اول)

شد چند کرور نـَفْس رَنده.

از این همه کشتگان نگردید،

یک موی ز تخم چرخ کنده.

در سیزده قرن پیش اگر شد،

هفتاد و دو سر ز تن فکنده؛

امروز چرا تو می کـَنی ریش؟

ای در خور صد هزار خنده.

باور نکنی، بیا ببندیم،

یک شرط به صَرفه ی برنده.

صد روز دیگر برو چو امروز،

بشکاف سر و بکوب دنده.

هی بر سر و ریش خود بزن گِل،

هی بر تن خود بمال سِنده

هی با قمه زن به کله ی خویش،

کاری که تبر کند به کـُنده.

هی بر سر خود بزن دو دستی،

چون بال که میزند پرنده.

هی گو که حسین کفن ندارد،

هی پاره بکن قبای ژنده.

گر زنده نشد، عنم به ریشت،

 گر شد عن تو به ریش بنده.»

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

error: توجه این سایت دارای کپی رایت است !!