به یاد ویگن

پس از شنیدن ترانه ای (در همین سایت) و با صدای همیشه  جاویدان «ویگن»، این چند سطر را با آغازی از زبان استاد شهریار، به یاد او قلمی کردم.

زنده یاد ویگن

زنده یاد ویگن

«آن دور نمای سوسنستان،

وان باد که موج ها برانگیخت،

وان موج که چون طنین ناقوس،

دامن به افق زد و فرو ریخت،

آن دود که در افق پراکند،

وان ابر که با شفق در آمیخت،

شرح ابدیت تو میگفت.

آن بید کنار جاده ی ده،

آیا که پس از منش گذر کرد؟،

هر برگی از آن زبان دل بود،

با من چه فسانه ها که سر کرد!،

او ماند و جوان عاشق از ده،

شب همره کاروان سفر کرد،

از یار و دیار قهر کرده.

 *****

آن چشمه و سنگ و دامن و کوه،

تا قصه ی ما شنیده بودند،

با آن همه انس و آشنائی،

از صحبت من رمیده بودند،

کس با دل من سخن نمیگفت،

گوئی که مرا ندیده بودند،

ایوای چه بیوفاست دنیا !!»

ویگن بود که با بردن «گیتار» به رادیو، آن را برای نخستین بار وارد موسیقی ایرانی کرد. ویگن با خواندن ترانه های بسیاری، چنان مهارتی از خود در کار موسیقی بروز داد که پس از مدتی ترانه هایی را هم با ارکستر «گل ها» اجرا کرد. از آن جُمله است اجرای فارسی ترانه ای ارمنی به نام «ساری آغچیک» (دختر کوهساران و یا کوهستان) در برنامه ی «گل های صحرایی» که با اشعار زیر شروع می شود:

«دامن کشان از کنار یاران،

ساقی می خواران، مست و گیسو افشان می گریزد.

دارم قلبی لرزان ببرت …»

 این همان ترانه ای است که در زبان ترکی با نام «ساری گلین» (عروس مو طلایی) خوانده شده است. محض اطّلاع خوانندگان عزیز ارمنی هم این نکته را اضافه کنم که ترانه ی مزبور از تنظیمی های سایات نوا Sayat Nova است که از او به عنوان بزرگترین «عاشیق» و یا به تَلَفُّظ ارمنی؛ «آشوگ» خطه ی قفقاز  یاد می شود. اگر عمری باقی بود، در فرصت دیگری در باره اش مطلب مفصلی خواهم نوشت. بیوگرافی اش پس از نزدیک به دویست سال، چند سال پیش به زبان فرانسه در پاریس منتشر شد. نمی دانم آن کتاب به ارمنی ترجمه شده است و یا نه؟

از طریق مصاحبه هایی که با ویگن انجام می دادند؛ او ثابت کرد که گذشته از خواننده ی توانایی بودن، انسانی به تمام معنی والا، و بسیار متواضع و بزرگ منش بود.

پیش از انقلاب راهی امریکا شد. آخرین گفتگوی تلفنی اش با زنده یاد دلکش که از بخش فارسی صدای امریکا پخش شد و همینطور آخرین مصاحبه اش که از امریکا با رادیوی صدای آلمان صورت گرفت، هنوز در گوش من طنین دارد.

نام ویگن، پس از اجرا و پخش نخستین ترانه هایش مانند اسب ابلق سم طلا، بارون بارونه، چرا نمی رقصی؟، ای رقیب؛ ای دشمن  من(با خانم دلکش) و غیره … خیلی زود بر سر زبان ها افتاد.

 از آنجایی که شیوه ی ترانه خوانی و صدای  گیتار ویگن، برای بسیاری تازگی داشت و در ضمن مطلوب ذوق و سلیقه ی خیلی ها و قابل هضم برای آن ها نبود؛ و از آنجایی که «آدم قرتی» در هر زمان و مکانی پیدا می شود و نمی تواند جلو قرتی بازی و یاوه گویی خود را بگیرد. یادم هست که در روزنامه ای از ساز او (گیتار) با نام زشتی اشاره کرده بودند.

ما نه تنها در طول روز با گوش دادن به ترانه های دل انگیز ویگن، در عالم رؤیا های شاعرانه و عاشقانه به پرواز در می آمدیم، بلکه هر شب و پس از شنیدن برنامه ی «داستان شب» رادیو همراه با نوای گیتار و صدای ویگن به خوابی رویایی فرو می رفتیم که می خواند:

 

«لالایی کن مرغک من،
دنیا فسانه است،
لالایی کن مرغک من،
دنیا فسانه است»

دختر ویگن (که اسمش را فراموش کرده ام) و برادر ویگن که نام «کارو» بر خود نهاده بود؛ هر دو شاعر بودند. کارو گذشته از شاعری، ترجمه هم می کرد و چند ماهی در ترجمه ی «طرح جامع توسعه ی جهانگردی در ایران» با من همکاری کرد.

البته من نام «کارو» را قبلاً و از زمان کودکی و به برکت شاگردی استاد بزرگوارم محسن صادقیان شنیده بودم.   آن استاد عالیقدر اغلب به اشعار و متن های کلاسیک (اعم از ترکی و فارسی) علاقه داشت. او روزی کتابی پهن و کم حجم سر کلاس آورد که روی جلد آن نوشته شده بود «شکست سکوت» اثر کارو، که حاوی اشعاری بود به سبک نو. آن بزرگوار «زنده ی جاوید» (محسن صادقیان) شعری را با عنوان «هذیان یک مسلول» از آن کتاب  انتخاب کرد و با آن صدای زنگ دار و مخصوص به خودی که داشت برای ما خواند:

«این منم فرزند مسلول تو مادر،

باز کن در،

باز کن تا بینمت یکبار دیگر…».

 

و این هم اشعار ببار ای نم، نم باران

ببار ای نم، نم باران،
ببار ای نم، نم باران،

زمین خشک را تر کن،
سرود زندگی سر کن،
دلم تنگه، دلم تنگه،

سرود زندگی سر کن،
دلم تنگه، دلم تنگه.
بخواب، بخواب ای دختر نازم،
به روی سینه بازم،
که همچون سینه سازم،
همش سنگه، همش سنگه،
که همچون سینه سازم،
همش سنگه، همش سنگه.

لالایی کن مرغک من،
دنیا فسانه است،
لالایی کن مرغک من،
دنیا فسانه است،
هر ناله ی شب گیر این گیتار محزون،
اشک هزاران مرغک بی آشیانست.
هر ناله شب گیر این گیتار محزون،
اشک هزاران مرغک بی آشیانست.

ببار ای نم، نم باران،
ببار ای نم، نم باران،
زمین خشک را تر کن،
سرود زندگی سر کن،

دلم تنگه، دلم تنگه
سرود زندگی سر کن
دلم تنگه دلم تنگه

شما ممکن است این را هم بپسندید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

error: توجه این سایت دارای کپی رایت است !!