محاکمه ی لاگواردیا

محاکمه ی لا گواردیا

 روحانیان در اسپانیا، نه سی سال؛ بلکه دقیقاً سیصد و شصت و نه سال در زمان اقتدار سازمان انکیزیسیون (سازمان تفتیش عقاید و یا به قول خودشان “اداره ی مُقَدّس”)، حاکم بر جان و مال مردم بوده اند و در زندگی خصوصی و اجتماعی آنان فضولی کرده اند. از غذا خوردن و خوابیدن گرفته، تا طرز لباس پوشیدن، عادت ماهانه زنان و حتی روابط زناشویی آنان.  

این گفتار قبلاً در سایت رادیو زمانه هم منتشر شده است، ولی به خاطر مسدود بودن سایت من در ایران؛ آن را در این جا هم تکرار می کنم. در این گفتار سخن از محاکمه ای است که در تاریخ اسپانیا به “محاکمه ی لا گواردیا” شهرت دارد. در پایان محاکمه ی مزبور هشت نفر را، بی آنکه گناهی مرتکب شده باشند، به دستور روحانیان زنده در آتش سوزاندند. 

 در طول بیش از سیصد سال حکومت خوف و وحشت، سالوس بازی، خرافات، جاسوسی و سخن چینی علیه یکدیگر. روحانیان که خود را به عنوان وکیل مدافع خدا و دین او بر توده ی عوام قبولانده بودند، هزاران نفر را زنده در آتش سوزاندند.

 جوانان را در ملاء عام شلاق زدند. به پسر بچه ها، زن ها و دختر ها در زندان تجاوز کردند. اموال صد ها هزار نفر (اعم از یهودی و مسلمان و حتی مسیحیان هم کیش خود را) به جرم بی دینی و بی اعتقادی مصادره کردند و آن ها را به روز سیاه نشاندند. کتاب ها را سانسور و روشنفکران و کسانی را که چون آنان نمی اندیشیدند به بَند کشیدند و در سیاهچال های خود در زیر شکنجه هلاک کردند.

توماس دِ تُرکمادا، اولین روحانی ای بود که به مقام ریاست کل دادگاه های تفتیش عقاید و یا به عبارت دیگر، به ریاست کل دادگاه های شرع، در اسپانیا منصوب شد. نمی دانم‌ خود او به‌ قضا و قَدَر اِعتقاد داشته‌ است‌ یا نه‌، چون حتّى‌ دست‌ تقدیر هم اسمى‌ را براى‌ این شخص رقم‌ زده‌ است‌ که‌ بوى‌ گوشت‌ جِزغاله‌ از آن‌ به‌ مَشام‌ مى ‌رسد. زیرا در زبان اسپانیایی «کـِمادا» (quemada) یعنی “سوخته”. البته ترکمادا نام شهری در اسپانیاست که چون اصلیّت او از آن شهر بوده است، به همین جَهَت به “دِ ترکمادا” شهرت دارد.

 

 خوان‌ آنتونیو یورِنتِه (Juan Antonio Llorente) ‌ –  اوّلین‌ مورّخی که جرأت کرد وبرای نخستین بار کتابی در نقد انکیزیسیون اسپانیا به رشته ی تحریر در آورد –  می نویسد: “توماس‌ دِ تُرکمادا در مقام‌ ریاست‌ کل‌ دادگاه هاى‌ شرع‌، بیش‌ از ده‌ هزار نفر را زنده‌ در آتش‌ سوزاند و بیست‌ و پنج هزار نفر دیگر را به‌ مجازات ‌هاى‌ سخت‌ رساند. خود او بر سوزاندن دو هزار نفر شخصاً نظارت کرده است”.

 کمتر غذا مى‌ خورد و از خوردن غذاهاى‌ لذیذ، پرهیز داشت. در رختخواب خشن مى ‌خوابید، لباس هاى‌ ساده‌ مى ‌پوشید، هم‌ به‌ خودش‌ سخت‌ مى ‌گرفت‌ و هم‌ به‌ دیگران‌. به‌ اَحدى‌ رَحم‌ نمى ‌کرد و در توفان‌ حوادث مى ‌دانست‌ چگونه‌ راهی‌ برای  رهایی‌ خود بیابد.  از پذیرفتن‌ مقام سر اسقفى‌ شهر سِویا (سویل) و سایر پست ‌هاى‌ مهّم‌ سر باز زد و تنها شغل‌ سازمان دهى‌ به‌ تشکیلات‌ انکیزیسیون‌ را که‌ تکلیفى‌ شرعى‌ و الهى‌ براى‌ خود ‌ مى دانست پذیرفت. از این‌ گذشته‌، این‌ سِمَت‌ خواست ها و آرزوهایی را که او در سر و عقده هایی را که‌  در دل داشت، بهتر بر آورده‌ مى ‌کرد. تُرکمادا بر این‌ باور بود که‌ پیشرفت هاى‌ اجتماعى‌ افراد غیر کاتولیک و روشنفکران، موقعیّت‌ دین‌ خدا را در جامعه‌ به‌ خطر مى ‌اندازد‌. او در نامه ‌اى‌ خطاب‌ به‌ دربار آن موقع اسپانیا نوشته‌ است‌: «… باید آن ها را از  جامعه طَرد کرد… و مى ‌بایست‌ هر جا که‌ مى ‌روند، علامتى‌ با خود داشته‌ باشند تا معلوم‌ شود که‌ مسیحى‌ نیستند.» نویسندگان‌ اروپا همیشه‌ در آثار خود از او با عنوان‌ مردى‌ مَظهَر تعصّبات‌ خشک‌ مذهبى‌، خونخوار، که‌ حتّى‌ ذرّه ‌اى‌ رحم و شَفَقَت‌ در وجودش‌ دیده‌ نمى ‌شد، یاد کرده ‌اند. تصویری از او که در کتابخانه ملّى‌ اسپانیا در مادرید نگهدارى‌ مى‌شود – و شما آن‌ را در این‌ جا‌ می بینید – اَجزاى‌ چهره ی او را به‌ صورت‌ مردى‌ بسیار جدّى‌، با لب هاى‌ به‌ هم‌ فشرده‌ و نگاهی‌ نافِذ نشان‌ مى‌دهد. او که‌ مردى‌ آرام‌ و در ضمن  با معلومات‌ به‌ نظر می رسید، و یا لااقّل‌ به‌ افراد عامى‌ و بیسواد، خود را این‌ چنین‌ شناسانده‌ بود، صومعه را براى‌ جلوس‌ بر‌ مَسنَد قضاوت، ‌و به‌ منظور بر قرارى‌ حکومت عدل‌ الهى‌ بر روى‌ زمین‌، ترک‌ کرد.

 یکی از محاکمات معروفی که زیر نظر شخص تُرکمادا برگزار شده است، محاکمه ای است معروف به “محاکمه ی لاگواردیا”.

لاگواردیا(la Guardia)  نام شهری است واقع در مرکز اسپانیا و در نزدیکی شهر تولدو (Toledo). در روز جمعه ی مقدس (روز مصلوب شدن حضرت مسیح) سال ۱۴۹۰،به اداره ی مُقَدّس اطّلاع دادند که کودکی مسیحی در این شهر ناپدید شده است. شایع شد که یهودی ها او را دزدیده اند. عده ای گفتند که ربایندگان یهودی آن کودک، پس از کشتن، قلب او را در آورده اند و با آن به جادوگری پرداخته اند. عدّه ای هم بر این باور بودند که یهودی ها پس از بریدن سر او، خونش را در لیوان ریخته و نوشیده اند.

 توماس دِ تُرکمادا،  رسیدگی به ماجرای گم شدن آن کودک را شخصاً به عهده گرفت. هشت نفر در ارتباط با ناپدید شدن آن کودک مسیحی دستگیر شدند:  شش نفر یهودی الاصل که به زور تغییر مذهب داده و مسیحی شده بودند و دو نفر یهودی که همچنان بر دین اجدادی خود باقی بودند. محاکمه ی متهمان نزدیک به یک سال به درازا کشید.  مقامات اداره ی مُقَدّس اعلام کردند که هر هشت متهّم، در جریان محاکمه، به ارتکاب اتهام وارده اعتراف کرده اند. سرانجام دادگاه شرع بر محکومیت و مجازات متهمان رأی داد که پس از صدور، آن ها را بلافاصله زنده در آتش سوزاندند. نوشته اند که خود توماس دِ تُرکمادا شخصاً بر اجرای حکم هم نظارت داشته است.

 پس ازآن که آن نگونبخت ها را سوزاندند و خاکسترشان را هم بر باد دادند، ناگهان به قول معروف «دو هزاری » مردم افتاد. آن ها از خود پرسیدند جنازه ی آن کودک که هرگز به دست نیامد، پس  قضات چگونه به نحوه ی قتل پی بردند ؟! وانگهی پدر و مادر این کودک چه کسانی بوده اند؟ از آن گذشته، وقتی که یک یهودی می خواهد گوشت بخورد حتماً باید رگ های گوشت را بیرون کشیده و دور انداخته باشند (گوشت کوشر) تا خونی در آن باقی نمانده باشد؛ چه رسد به اینکه بچه ای را سر ببرد و خون او را بنوشد!. ولی دیگر کار از کار گذشته بود چون حکمی بود که پدران روحانی صادر کرده بودند و دیوانعالی قضایی هم آن را تأیید کرده بود. نه تنها نمی شد کاری کرد بلکه کسی هم حقّ نداشت که در باره ی حقّانیت و درستی آن محاکمه شک و تردیدی به دل راه بدهد.

طولی نکشید که پدران روحانی، آن کودک را طی مراسمی به مقام قدّیسی رساندند و او را  “طفل مُقَدّس” نامیدند. بروز معجزاتی را هم به آن کودک نسبت دادند. کودکی که اصلاً وجود نداشته است. یکی از روحانیان هم به نام “دکتر” مارتین مارتینز مورنو Martín Martínez Morenoکتابی در باره ی او نوشته و از او به عنوان “شهید” یاد کرده است.  عنوان کتاب “تاریخ شهادت طفل مُقَدّس لا گواردیا …” نام دارد. این کتاب هم مانند بسیاری از کتاب هایی که روحانیان نوشته اند عنوانی بلند بالا دارد که تقریباً نصف روی جلد را اشغال می کند.  

 اکنون، پس از گذشت پانصد سال، وقتی که صفحات تاریخ آن زمان اسپانیا را ورق می زنیم، می بینیم که انجام آن محاکمه ی کذائی فقط صحنه سازی بوده است و حاکمان شرع با توسّل به آن فقط خواسته اند زهر چشمی از مردم بگیرند و احساسات آنان را به نفع خود، و علیه کسانی که مثل آنان نمی اندیشیدند تحریک کنند؛ که موفّق هم شدند. در ضمن آن محاکمه بهانه ای شد برای زمینه سازی  برای بیرون راندن یهودیان از خاک اسپانیا که یک سال بعد از آن اعدام ها و در سال ۱۴۹۲ شروع شد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

error: توجه این سایت دارای کپی رایت است !!