گیتی تماشاخانه است

می گویند که جهان به دهکده ی کوچکی مُبدّل شده است که در آن فاصله ها هر روز کوتاه و کوتاه تر می شود.

دو عکس زیر را من به همین خاطر و به علتی خاص در این جا قرار داده ام. افراد مشخّص در این عکس ها که همگی از شاگردان من بودند هر کدام از یک کشور هستند. شما در هیچیک از آن دو عکس دو نفر را نمی یابید که از کشوری واحد آمده باشند.

 

همکار دست چپ، استاد آمار و از اهالی شیلی بود

 

 هنگام قرار دادن این عکس ها در سایت، به یاد مطلبی از نمایشنامه ی « آن طور که بخواهی » (As you like it)  اثر شکسپیر افتادم که خوشبختانه ترجمه ی فارسی آن را با برگردان شیوا و استادانه ی شادروان دکتر لطفعلی صورتگر در میان یاد داشت های خودم پیدا کردم و همراه با متن اصلی (به انگلیسی و در قالب پی دی اف) در دسترس علاقمندان می گذارم. فقط در تایپ دوباره ی ترجمه ی فارسی اندک تغییری از نظر املایی در متن داده شده است.

 محض اطّلاع جوانانی که پس از غائله ی ١٣۵٧ پا به عرصه ی هستی نهاده اند این نکته را توضیح بدهم که دانشگاه تهران پس از دانشگاه امریکایی بیروت ،معتبر ترین دانشگاه خاورمیانه به شمار می آمد و کم، کم داشت به یکی از ارجدار ترین دانشگاه های دنیا مبدّل می شد که دریغ و درد به دست مشتی آخوند مرتجع نادان، مکتب خانه ای پر از کثافت از آب در آمد.

 استادانی که در دانشکده های آن روزگار دانشگاه تهران تدریس می کردند، هر کدام نه در سطح داخلی، بلکه در سطح جهانی، در رشته ی خود جهانی از دانش و دانایی به شمار می آمدند. درست برعکس “اوستا معلّم ها” و آبجی جلسه ای های کنونی که نمونه ی بارز جهالت و کانایی هستند.

 یکی از آن استادان بی بدیل،   دکتر لطفعلی صورتگر، استاد ادبیّات کلاسیک انگلیسی بود.

دکتر صورتگر در سال های جوانی به اتفاق ملک الشعراء بهار

دکتر صورتگر در سال های جوانی به اتفاق ملک الشعراء بهار

من با اینکه در رشته جغرافی (کارتوگرافی) تحصیل می کردم، ولی در عوض در دوران دانشجویی ام همیشه از استادان صاحب نام اجازه می گرفتم تا در ساعت تدریس شان، افتخار حضور در کلاس درسشان داشته باشم.

راجع به میزان فضیلت دکتر صورتگر ( که در ضمن معلّم انگلیسی اعلیحضرت محمّد رضا شاه فقید هم بوده است)، مطالب زیادی شنیده بودم و حضور در کلاس درس او از آرزو های قلبی من بود. روزی هنگام خروج از کلاس، رفتم خدمت شان و پس از عرض سلام گفتم: «استاد اجازه می فرمایید که با حضور در ساعت تدریس جنابعالی بنده هم افتخار داشته و مستفیض بشوم؟”. خدا بیامرز که در شوخ طبعی و بذله گویی شهره ی آفاق بود. نگاهی – از آن نگاه های عاقل اندر سفیه به من انداخت – و گفت: « اگر قرار باشد با من اینجوری حرف بزنی، بهتر است بروی کلاس درس آخوند های مدرسه ی سپهسالار »؛ و ادامه داد: « آره جانم بیا، این همه شاگرد به کلاس درس من می آیند، تو هم یکی از آنها. مرا که نمی خوری! ».

از آن روز به بعد، روز های سه شنبه ی هر هفته که من در دپارتمان جغرافی درس نداشتم، ساعت ده صبح در کلاس استاد صورتگر که در طبقه ی هم کف دانشکده ی ادبیّات تشکیل می شد، حاضر می شدم.

از نظر قدرت حافظه، حضور ذهن، و بذله گویی و سر زنده نگه داشتن محیط کلاس در طول مدّت زمانی که تدریس ادامه داشت، کم نظیر بود. درسش که تمام می شد، همه آرزو می کردند که دست کم یک ساعت دیگر کلاس ادامه پیدا کند. هم خودش و هم زنش (که انگلیسی بود) هر دو، دو دکترا داشتند – در ادبیّات انگلیسی و در ادبیّات فارسی.

وقتی استاد، شعری از یکی از شعرای کلاسیک انگلیسی تدریس می کرد. اول سر پا می ایستاد. سپس دست راستش را به کمرش تکیه می زد و قصیده و یا غزلی – از حفظ – و در همان زمینه و مضمون شعر انگلیسی – از شعرای قدیمی ایران به فارسی می خواند. روزی یادم می آید که شعری طولانی از Mathew Arnold که با بیت زیر شروع می شود خواند و به انگلیسی توضیح داد:

“Had we but world enough and time,

This coyness Lady, were no crime.”

که برگردان آن با ترجمه ی الکن من می شود « اگر عنان گردش زمان و مکان در دست ما می بود، ای نازنین!، تو می توانستی هر قدر که بخواهی ناز کنی ».

ولی در عوض استاد صورتگر قصیده ای (اگر اغراق نباشد، حدود دویست بیت) از منوچهری را از حفظ خواند و همه ی ما را مات و مبهوت ساخت.

استاد، برای اینکه محیط درس، خشک و بی روح نباشد همیشه نکته هایی می پراند. روزی در سر کلاس گفت: «این خانم من، فی الواقع یک دیکشنری مُتَحَرِّک انگلیسی – فارسی است و بالعکس ». (چون همانطوری که اشاره شد آن خانم هم دکترای ادبیّات انگلیسی داشت و هم فارسی). هنوز حرف استاد تمام نشده بود که یکی از این مموش خان های قرتی بی مزه، که سر و کله ی یک و یا دو تن از امثال آن ها همیشه در بیشتر کلاس های درس، مخصوصاً در ایران پیدا می شود، گفت: «استاد، می شود این دیکشنری تان را یک شب به من امانت بدهید؟!»؛ استاد هم در پاسخ گفت: «خیلی متاسفم آن دیکشنری خیلی سنگین است، تو نمی توانی حملش، ولی در عوض من می توانم فلشی را که برای جدا کردن صفحات لای آن می گذارم هر چند شب که بخواهید تقدیم حضور تان بکنم!». جوانک خفقان گرفت و از آن روز به بعد دیگر در سر کلاس مزه پرانی نکرد.

روانش شاد و یادش گرامی باد. در مجلس یاد بودش دکتر آموزگار با ایراد نطقی غرّا به زبان انگلیسی در تالار فردوسی دانشگاه تهران، سنگ تمام گذاشت و هنگام صحبت از بی وفائی و بی پایداری گیتی، سخن ها گفت و حاضران را متاثر ساخت. روان هر دو شاد باد!

گیتی تماشا خانه است

ویلیام شکسپیر

از نمایشنامه ی ” آنطور که بخواهی ”  

پرده ی دوم – صحنه ی هفتم

All the world’s a stage

By William Shakespeare

As you like it – Act II Sc. VII

 

برای دریافت متن کامل  انگلیسی و فارسی اثر اینجا را  کلیک کنید   .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

error: توجه این سایت دارای کپی رایت است !!