اشتقاقش ز چیست دانی زن؟

خبرگزاری رسمی اسپانیا، صبح امروز خبری را منتشر کرد که من متن آن را در وبلاگ اسپانیایی خودم قرار دادم. صد تن از زنان خانه دار یک آبادی در مکزیک، برای دفاع از خود و دیگر اهالی آن منطقه، که منطقه ای توریستی هم است؛ مُسلح شده اند.

            قبلاً هم نوشته ام که وبلاگ اسپانیایی من، در واقع مرجعی است برای باز تاب دادن درد و رنج هایی  است که دامنگیر زنان – مخصوصاً زنان خاورمیانه – است. تا همه ی مردم دنیا، رسانه ها و رادیو تلویزیون های جهان از خبر آن چه را که بر آنان می گذرد آگاه گردند. (در لحظه ی نوشتن این جُمله ها، آن وبلاگ در «پنج و هفت کشور» خواننده دارد که  شما می توانید آمار آن را در سمت چپ وبلاگ مشاهده کنید).

            خود من در زندگی شخصی ام شاهد سرنوشت شوم بسیاری از آن تیره بختان بوده ام. روزی  – در زمان کودکی ام – مَحضَر داری کاغذی را به من داد تا به یکی از اقوام زن که به خانه ی ما پناه آورده بود بدهم. همین که من کاغذ را به دست آن زن دادم در جلو چشم من بر زمین افتاد. من مادرم را برای کمک به او صدا زدم ولی او دیگر سکته کرده و مرده بود. به همین سادگی.

            من و خواهر بزرگترم خدا بیامرز «نشمیل» داشتیم در حیاط خانه، با قوطی کبریت و گل خشت زنی می کردیم که به خواستگاری اش آمدند. نشمیل را که از همسر قبلی پدرم بود ولی مادرم او را بیش از ما دوست داشت، شوهر دادند. طولی نکشید که دیدم نشیمل با حالی نزار و بیمار دوباره به خانه ی ما برگشته است. به قول پستچی ها او را «عودت داده بودند». بعد ها فهمیدم که آن طفلک چه مرگش بوده است.

            زنان نه فقط در جمهوری اسلامی، بلکه در هیچ یک از کشور های خاورمیانه، نمی توانند شبی را به هر علتی که بوده باشد، به تنهایی در هتلی و یا مسافرخانه ای، خارج از خانه ی خود بگذرانند (البته در رژیم قبلی در ایران می گذراندند) . در نتیجه ناچارند به خانه کسانی از اقوام و خویشان خود پناهنده شوند. ولی اگر کسی را نداشته باشند، چه؟ ساده ترین راه اینست که خودشان را آتش بزنند. همانطوری که دارند می زنند. بی آن که از همه ی این ملا های کله باند پیچی شده، حتی یک نفر کلمه ای را در حمایت از آن ها بر زبان بیاورد.

            کلمه ی «غیرت» عربی است ولی در فارسی، کردی، ترکی، اردو و پشتون در مفهومی به کار می رود که به زبان های غربی قابل ترجمه نیست. زنان آن نقطه از دنیا از ما مرد های به اصطلاح «غیور» قلم به دست فرنگ نشین، انتظار ابراز «غیرت» دارند. دستکم تنها کاری می کنیم رساندن فریاد های در گلو خفه شده ی آن بی گناهان به گوش جهانیان است.

            سه و یا چهار روز پیش رئیس پلیس جمهوری آخوندی گفت که هفده (درست خواندید «هفده») واحد پلیس همه ماهه از سر و وضع زن ها فیلمبرداری می کنند.

            چندی پیش من عکسی را در متن مطلبی با عنوان «چیست این سقف بلند ساده ی بسیار نقش» (شعر حافظ) قرار دادم. دلم می خواهد آن عکس را ببینید و با عکس برداری مأموران امنیه و نظمیه ی این حضرات مقایسه کنید.

            در سال های گذشته مقاله ها و مصاحبه های زیادی از من در باره ی حقوق زنان منتشر شده است و همچنان منتشر خواهد شد. متأسفانه به خاطر کمبود وقت، نمی توانم دنبال آن مطالب بگردم و لینک بدهم. ولی عنوان برخی از آن ها را می نویسم. شما لطف کنید و از طریق جستجوگری، آن ها را بیابید.

            سنایی، شاعر عارف، در شعری می گوید: «اشتقاقش ز چیست دانی زن؟/ یعنی آن قحبه را به تیر بزن». که استاد بزرگوار خانم پیرایه ی یغمایی هم طی مقاله ای فاضلانه نوشتند: «این همه لطف؟!!». من مصرع دوم این بیت را عنوان مقاله ای کردم «یعنی آن قحبه را به تیر بزن» که در خیلی جا ها منتشر شده است. «اروپایی ها وحشی اند» (در اشاره به حرف های آن آخوند جیغو خطاب به زن ها). «عزیزان من این دشمن»، «محاکمه ی لاگواردیا» و بسیاری دیگر…   

Sharing is caring!

shares
error: توجه این سایت دارای کپی رایت است !!