اوّل یهودی ها را بردند

«اوّل آمدند  سراغ یهودی ها و آن ها را بردند. از آنجایی که من یهودی نیستم، اعتراضی نکردم و پیش خودم گفتم به من چه، بگذار ببرند. سپس آمدند و کمونیست ها را بردند، از آن جایی که کمونیست نبودم  باز هم اعتراضی نکردم و آن ها را هم بردند. طولی نکشید آمدند سر وقت کارگران، ولی از آن جایی که من از طبقه ی کارگر نبودم باز هم اعتراضی نکردم و آن ها را هم بردند.

مدتی بعد روشنفکران را بردند. ولی من که روشنفکر نبودم؛ به همین جهت، اعتراضی نکردم. بعد از روشنفکران آمدند  سراغ کشیش ها و آن ها را هم بردند، ولی من که هرگز کشیش نبوده ام،  به خودم گفتم به من چه؛ باز هم اعتراضی نکردم؟ و حالا قرار است سراغ من بیایند ولی دیگر  خیلی دیر شده است …»

مطلب بالا را یکی از خوانندگان وبلاگ اسپانیایی من و در ارتباط با مقاله ای در مورد اوضاع اقتصادی اسپانیا فرستاده و نویسنده ی آن را «برتولت برشت (با تَلَفُّظ اصلی برخت)» ذکر کرده است. در عوض خواننده ی دیگری گوینده ی آن را یک کشیش می داند. که پرداختن به آن موضوع خارج از حوصله خوانندگان فارسی زبان خواهد بود ولی مضمون آن، حکایت حال و روز ایرانیان در این زمانه است.

آیت الله اِم یک و آیت الله ژ٣

در زمان ناصرالدین شاه قاجار، هنگامی که امتیاز توتون و تنباکو را به یک شرکت انگلیسی واگذار کردند،  در اندک زمانی آخوندی به نام میرزا محمد حسن شیرازی،  که مرجع تقلید بود و در سامرا اقامت داشت طی فتوای زیر حکم تحریم استعمال توتون و تنباکو را صادر کرد. متن حکم چنین بود:

«بسم‌الله الرحمن الرحیم، اَلْیوم [امروزه] استعمال تنباكو و توتون بِاَی نحوٍ [به هر صورتی] كانَ در حكم محاربه [به منزله جنگیدن] با امام زمان (عجل) است».

از آنجاییکه چَرَنْد پراکنی و یاوه گویی آخوند، حدّ و مرز نمی شناسد. در همان موقع برای مهّم جلوه دادن آن فتوا شایع کرده بودند که ناصرالدین شاه از یکی از زنان حرمسرای اش می خواهد تا قلیانی برایش چاق کند. آن زن جواب می دهد که «حرام است». ناصر الدّین شاه می پرسد: «چه کسی قلیان کشیدن را حرام کرده است؟» آن زن در پاسخ می گوید: «همان کسی که مرا بر تو حلال کرده است». در این جاست که به گوینده می بایست گفت یا شیخ خودتی!

در واقعه ی دادن و پس گرفتن امتیاز توتون و تنباکو که در تاریخ ایران به واقعه ی «رژی» معروف است، نه کسی کشته شده بود و نه از دماغ کسی قطره ای خون بر زمین ریخت. ولی همانطوری که ملاحظه کردید آن آخوند،  با صدور آن فتوای دو آتشه به مقابله با آن برخاست. ولی حالا می بایست پرسید آن هایی که تا دیروز می گفتند: «آن هایی که رفتند کار حسینی کردند، شما که مانده اید لااقل کار زینبی بکنید»، در کدام جَهّنم دره ای و در کدام لانه ی موش خود را قایم کرده اند. کجا رفتند آن آخوند هایی که پسر حاجی ها در «رادیو زمانه»، میکروفون زیر ریش شان می گذاشتند و آن ها راجع به «اسلام عدل محور» داد سخن می دادند؟!!

  به عکس های زیر با دقّت نگاه کنید:

آخوند با اسلحه ی سازمانی سربازان ناتو

حضرت آیت الله در حالت نیزه فنگ

خودشان اسلحه ی مدرن به دست می گیرند ولی به این بابا، اسلحه ی از رده خارج می دهند. این تفنگ برنو است که مهمات آن گیر نمنی آید. این نوع تفنگ ها در دست عشایر بود

خدا آن روز را نیاورد که این ها به جان هم بیفتند. هر کدام دسته ای چاقو کش و ششلول بند و تفنگچی و قراول و یَساوُل  مخصوص به خود را دارند. آن وقت است خدای ناکرده، ایران وضعی به مراتب بد تر از عراق و سوریه پیدا می کند.

Sharing is caring!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

shares
error: توجه این سایت دارای کپی رایت است !!