به پرستو به گل به سبزه درود …

پارک لاله (پارک فرح) آن روزگاران در تهران

“به بهاری که میرسد از راه،
چند روز دگر به ساز و سرود.
ما که دل هایمان زمستان است،
ما که خورشید مان نمی خندد،
ما که باغ و بهار مان پژمرد،
ما که پای امیدمان فرسود.
***

سال ها می رود که از این دشت،
بوی گل یا پرنده ای نگذشت،
ماه دیگر دریچه ای نگشود،
مــِهر دیگر تبسمی ننمود.
***
اژدها میگذشت و نعره زنان،
خشم و قهر و عتاب می فرمود.
و ز نفس های تند زهرآگین،
باد همرنگ شعله بر می خاست،
دود بر روی دود می افزود.
هرگز از یاد دشت بان نرود،
آنچه را اژدها فکند و ربود.
***
دشمنی کرد با جهان پیوند،
دوستی گفت با زمین بدرود.
شاید ای خستگان وحشت دشت،
شاید ای ماندگان ظلمت شب،
در بهاری که میرسد از راه،
گل خورشید آرزوهامان،
سر زد از لای ابرهای حسود،
شاید اکنون کبوتران امید،
بال در بال آمدند فرود،
پیش پای سحر بیفشان گل،
سر راه صبا بسوزان عود،
به پرستو به گل به سبزه درود.”

بر گزیده از چکامه ای از زنده یاد فریدون مشیری

Sharing is caring!

shares
error: توجه این سایت دارای کپی رایت است !!