ترانه ای به یاد تکاب

محض آگاهی  آن دسته از خوانندگان عزیز این سایت، که سعادت آشنایی زیاد با ایشان را نداشته ام لازم به یاد آوری می دانم بنویسم که «تکاب» شهر زادگاه من است. سال های شیرین و بی خبری کودکی و نخستین سال های نو جوانی ام را من در آن جا دفن کرده ام. ولی به مصداق «هر کسی کو دور ماند از اصل خویش / باز جوید روزگار وصل خویش»؛ من هرگز از یاد تکاب و بزرگواری ها و محبت هایی که همشهریان و هم ولایتی های عزیزم در حق من روا داشته اند غافل نبوده و تا واپسین دم زندگی ام هم غافل نخواهم بود. به قول شاعر بزرگ ترک «رضا توفیق»:

 

Uçun kuşlar uçun doğduğum yere;
Şimdi dağlarında mor sünbül vardır.
Ormanlar koynunda bir serin dere,
Dikenler içinde sarı gül vardır.

«ای گنجشک ها به سوی زادگاه من به پرواز در آیید،

چون حالا باید کوهسارانش را گل های سنبل بنفش پوشانده،

و بیشه زارهایش را هم دره ای با  هوای مَطبوع و خنک در میان گرفته،

و در میان بوته های خارش گل زردی شکفته باشد».

تکاب در آخرین نقطه ی جنوبی آذربایجان و شمالی ترین نقطه ی کردستان واقع شده است. در زمان برقراری جمهوریت کردستان و حکومت دموکرات آذربایجان، طبق توافقی که بین پیشه وری و سپهبد رزم آرا در تکاب صورت گرفت، قرار شد که آن نقطه مرز مشترک میان کردستان و آذربایجان و ایران باشد.

بهتر است برگردیم به اصل مطلب یعنی «ترانه ای به یاد تکاب» که عنوان این نوشته است.

زمانی هنرمندی خوش صدا به نام سید محمد صفایی معروف به «سید بزم آرا» در تکاب می زیست که زاده ی یکی از روستا های اطراف آن شهر بود؛ و پیوسته در میان شهر ها و روستا های کردنشین این سوی مرز و آن سوی مرز های غربی ایران در آمد وشد. در تمامی نقاط کرد نشین (اعم از ایران و عراق) همه او را می شناختند و از شنیدن صدایش لذّت می بردند. البته این خواننده بر خلاف خوانندگان بزرگی چون محمّد عارف جزراوی، ماموستا علی مردان، کاکه توفیق و غیره؛ فقط ترانه های عامیانه ی و فلکلوریک مناطق کردنشین را می خواند.

چندی پیش در منزلم چشمم به جعبه ای مقوائی افتاد که سال ها بود بازش نکرده بودم. چون باز کردم دیدم از جُمله مقدار زیادی آت و آشغال به درد نخور؛ یک حلقه نوار ضبط صوت (نوار ریل) درون آن جعبه است که روی جلدش نوشته است «ترانه های سید محمد صفایی». با هزاران زحمت و به این در و آن در زدن توانستم محتوای آن نوار را به کامپیوترم منتقل سازم.

از آنجایی که می بینم بسیاری از همشهریان عزیز (البته به لطف و بزرگواری مهدی جان) به فیس بوک می آیند، آن بخش از آواز ضبط شده در آن نوار را در قالب MP3 در سرور  (server) یکی از سایت های خودم قرار دادم . به همین خاطر، همانطوری که می شنوید، کیفیّت صدا فرق می کند.

هر چه به ذهن خودم فشارم می آورم، به خاطرم نمی رسد که آن نوار را چه کسی، به چه مناسبتی و در چه سالی به من مرحمت کرده است؟!! محتویات نوار بیش از یک ساعت و نیم آواز و آهنگ است.

در شروع نوار، گوینده ای مطالبی بر زبان می آورد که خلاصه ترجمه ی فارسی آن را در زیر ملاحظه می کنید. او به کردی می گوید: « شنوندگان عزیز و ارجمند؛ امشب، شبی فراموش ناشدنی و به یاد ماندنی است. شب چهارشنبه، تاریخ هفتم آبان شصت و چهار است. ما در منزل برادر ارجمندمان آقای اسعد داوری در سقز هستیم تا با جان و دل نواری را ضبط و تقدیم کنیم به همه ی علاقمندان» او پس از مُعَّرفی خواننده و ذکر نام نوازندگان، نام کسانی را بر زبان می آورد که آن شب در آن مجلس حضور داشته اند. در ضمن اضافه می کند: «این نوار مخصوص «استودیوِی هه ژار» (؟!!) تهیّه شده است».

و این هم صدای شادروان سید محمد صفایی:

این توضیح مختصر را هم بدهم که «جیران» به ترکی یعنی غزال. ولی به کردی صرف نظر از اینکه ممکن است اسم خاص زن و یا دختری باشد در معنای «دختر همسایه» (که از عربی گرفته شده است) به کار می رود. ولی منظور صفایی از جیران در این ترانه ظاهراً نام خانمی است. چون او در بخشی از ترانه می خواند: «جیران، خواهر من».

Sharing is caring!

shares
error: توجه این سایت دارای کپی رایت است !!