تو از قبیله ی لیلی …

شادروان عباس مهرپویا

 شعر: پرویز وکیلی

آهنگ و آواز: مهر پویا

منبع ترانه: یوتیوب

شاملو می گوید: ” کوه  ها باهم اند و تنهایند،

همچو ما با همان تنهایان.”

 شادروان عباس مهر پویا، هنرمندی بود به هزاران هنر آراسته. دفتر کارش در خیابان حافظ بود که تابلوی نئونی داشت که گیتاری بود و شب ها به جای سیم، دو لوله ی نئون به صورت ریتمیک روی آن به تناوب روشن و خاموش می شد و حالتی به آن می داد که انگار کسی دارد آن گیتار را می نوازد.

 مهرپویا، در ضمن دکوراتور برجسته ای هم بود و دکوراسیون دفاتر بیشتر شخصیّت های ایران و حتی دفتر شهبانو فرح از کار های او بود.

 و مهر پویا بود که سیتار هندی را وارد موسیقی ایرانی کرد، که متأسفانه توفیقی نداشت و اجرای قطعات موسیقی ایرانی با آن ساز از نظر ارکستراسیون جور [!] در نمی آمد. با وجود این، او با سعی فراوان چند ترانه با ساز مزبور ضبط و وارد بازار کرد و من هم چند روز پیش ترانه ی ” آسمان می گرید امشب … ” او را با اجرای سیتار در صفحه ی فیس بوکم قرار دادم. این نکته را هم توضیح بدهم که بر خلاف اسمش، «سیتار» هفت تار ( سیم) بیشتر ندارد.

 من با خانواده ی مهر پویا (شادروان سرهنگ مهر پویا برادر عباس مهرپویا – که محبتی پدرانه در حقّ من داشت – و همسر و فرزندان آن  مرحوم ) در مادرید آشنا شدم. من ترانه «قبیله ی لیلی» را از آن جَهَت انتخاب کردم و در این جا قرار دادم تا فرامرز، فریبرز، فریدون و نادر جان عزیز بدانند که به قول سعدی : ” کهن شود همه کس را به روزگار ارادت / مگر مرا که همان مهر اوّل است و زیادت ” هر جا که هستید برایتان سعادت و سلامت روز افزون آرزو دارم. مَحَبّت هایتان را تا واپسین لحظه ی زندگی ام فراموش نخواهم کرد.

” تو از قبیله ی لیلی،

من از قبیله ی مجنون،

تو از سپیده و نوری،

من از شقایق پر خون،

تو از قبیله ی دریا،

من از نژاد کویرم،

همیشه تشنه و غمگین،

همیشه بی تو اسیرم.

حدیث عشق من و تو،

حدیث ابر بهاری،

به من چه می رسد ای دوست،

از این همه غم و زاری؟!

تو از قبیله ی لبخند،

من از قبیله ی اندوه،

فضای فاصله صد آه،

فضای فاصله صد کوه.”

Sharing is caring!

shares
error: توجه این سایت دارای کپی رایت است !!