حکیمی پسران را پند همی داد

حکیمی پسران را پند همی داد

این حکایت، عیناً از روی گلستان نسخه ی تصحیح شده ی مرحوم محمّد علی فروغی نقل می شود. ازینرو می توانید آن را با خیال راحت، کپی و نقل کنید و زیاد به درستی بسیاری از مطالبی که از متون ادبی که در اینترنت منتشر می شود، اعتماد نکنید.

حکایت دو از باب هفتم گلستان

            حکیمی پسران را پند همی داد که جانان پدر، هنر آموزید که مُلک و دولت دنیا اعتماد را نشاید و سیم و زر در سفر محل خطر است: یا دزد به یکبار ببــَرد و یا خواجه به تفاریق* بخورَد. امّا هنر چشمه ی زاینده است و دولت پاینده؛ و گر هنرمند از دولت بیفتد غم نباشد که هنرمند در نَفس خود دولت است: هر جا که رود قدر بیند و در صدر نشیند و بی هنر لقمه چیند* و سختی بیند.

سخت است پس از جاه، تحکّم کردن،

خو کرده به ناز، جور مردم بردن.

وقتی افتاد فتنه ای در شام،

هر کس از گوشه ای فرا رفتند.

روستا زادگان دانشمند،

به وزیری پادشا رفتند.

پسران وزیر ناقص عقل،

به گدایی به روستا رفتند.

 

به تفاریق: خُرده، خُرده

لقمه چیدن: در این جا، گدایی کردن  

بازدید امروز 642
error

Enjoy this blog? Please spread the word :)

error: توجه این سایت دارای کپی رایت است !!