خران گریه خر را نعل می کن

ایرج میرزا در «عارفنامه»،  خطاب به عارف، شاعر آزادیخواه و مبارز – که به خاطر اندیشه ها و اشعار آزادی خواهانه اش – بیشتر روز های زندگی اش را یا در زندان بود و یا در تبعید؛ در مقام نصحیت و از روی خیر خواهی می گوید (که من فقط چند بیت از آن را در این جا نقل می کنم):

عارف قزوینی

بیا عارف بکن کاری که گویم،

تو، با من دوستی خیر تو جویم.

اگر خواهی که کارت کار باشد،

همیشه دیگ بختت بار باشد.

دو ذرعی مولوی* را گنده تر کن،

خودت را روضه خوانی معتبر کن.

چو ذوقت خوب و آوازت ستوده ست،

سوادت هم اگر کم بوده بودست.

عموم روضه خوانان بی سوادند،

ترا این موهبت تنها ندادند !

بکن ازبر «بِـحار»* و «جوهری» را،

نژاد جنّ و فامیل پری را.

احاديث مزخرف جعل ميكن،

خران گریه خر را نعل ميكن.

مولوی = عمامه

منظور از «بِحار» بر وزن شکار، عنوان کتابی؛ و یا بهتر بگویم عنوان دایرة المعارفی است مشتمل بر چندین جلد از علامه ی مجلسی که عنوان کامل آن هم «بحار الانوار فی الاحوال ائمة الاطهار» می باشد. «بحار» جمع بحر است یعنی دریا، در نتیجه ترجمه ی فارسی عنوان آن کتاب مستطاب می شود: «دریا های نور و روشنایی پیرامون شرح زندگی امامان پاکدامن».

حالا چرا یک مرتبه و بدون مقدمه و اطّلاع قبلی، به یاد آیت الله العظمی مجلسی و کتابش افتادم آن هم بعد از چند صد سال؟! راستش را بخواهید، داشتم بخش سوم تاریخ دادگاه های تفتیش عقاید اسپانیا را برای قرار دادن در سایتم آماده می کردم که ایمیلی رسید از مهدی ف. عزیز و گرامی که حاوی مطلبی از «بحارالانوار» بود. حیفم آمد که شما را از خواندن آن اثر که ثمره ی چندین و چند سال تحقیق و تَفَحُّص و کاوش و پژوهش آن عالم ربّانی و دُردانه بحر فضیلت و طهارت و ولایت است، بی بهره بگذارم. ازینرو مطلب مزبور در این جا قید می کنم و دنباله ی مطلب دادگاه های تفتیش عقاید را به دو سه روز آینده موکول می کنم.

در ضمن، روز 12 اوت مطلبی بسیار خواندنی از یک خانم ایرانی به دستم رسید در باره ی «آبگوشت» که چون حاوی نکات در خور توجهی است، با عرض پوزش از آن خانم به خاطر تأخیر در انتشار مطلب ارسالی شان، آن را هم به زودی در اینجا منتشر می کنم. فقط استدعای صمیمانه ای از حضور یکایک شما عزیزان که بزرگواری می فرمایید و مطالبی (اعم از نظم و یا نثر) به این وبلاگ و یا سایت های دیگر من می فرستید؛ اگر مطلب ارسالی از آثار قلمی شما نیست، لطف بفرمایید و نام نویسنده، شاعر و یا مؤلِّف آن اثر را قید کنید. چون من از کپی کردن آثار دیگران بدون ذکر نام آفریننده ی اثر نه فقط اکراه دارم بلکه دچار عذاب وجدان هم می شوم. البته آدم های بی شرم و بی حیا هم (که متأسفانه تعدادشان در این روزگار الله اکبر) از ریگ بیابان هم بیشتر است، آثار دیگران را بر می دارند و به نام خودشان منتشر می کنند و عین خیال شان هم نیست!!

مطالب داخل [ … ] را من، برای سادگی در خواندن متن، اضافه کرده ام. مطلب زیر از نوشته های شادروان میرزا آقا خان «بــَرد سیری» مشهور به کرمانی است.

به قول میرزا آقا خان کرمانی:

 اگر یک جلد کتاب از 24 جلد کتاب بحارالانوار علامه مجلسی را در هر کشوری انتشار بدهند، دیگر امید نجات برای آن ملت کم است . حالا تصور کن که هر گاه 24 جلد از این کتاب در میان ملتی منتشر شود !

محض ازدیاد بصیرت, یکی از حدیث های مهم این بحارالانوار را نقل می کنم که مُشت نمونه خروار باشد .

علی علیه السلام در غزوه [جنگ] صفین ، قصد عبور از نهر فرات را داشت ولی معبرش [محلّ عبور، گذرگاه] معلوم نبود . به نصیر بن هلال فرمود برود کنار فرات ،  و از طرف من ماهی ای به نام کــَرکــَره را صدا کن ، و از او محل عبور را بپرس . نصیر اطاعت نمود و بر کنار فرات آمد و فریاد برآورد که یا کرکره ، بالفور هفتاد هزار ماهی سر از آب بیرون آوردند ، لبیک لبیک [آماده ی شنیدم فرمان تو هستم]، چه می گویی ؟

نصیر جواب داد ، مولایم معبر فرات را می خواهد ، هفتاد هزار ماهی آواز برآوردند که ما همه کـَـرکــَره نام داریم ، بگو این شرف در حق کدامیک مرحمت شده است تا اطاعت کنیم . نصیر برگشت و ماجرا را به عرض مولایش علی رسانید .

فرمود ، برو کــَرکـَـرة بن صَرصَره را بخوان . برگشت و ندا داد . این بار شصت هزار ماهی سر برآوردند که ما کــَرکـَـرة بن صَرصَره هستیم ، این عنایت در حق کدام شده است ؟

نصیر برگشت و پرسید . فرمودند ، برو کــَرکـَـرة بن صَرصَره بن غـَـرغــَره را بخوان . نصیر بازگشت و چنین کرد . این بار پنجاه هزار ماهی و ماجرای پیشین تکرار شد .

برگشت و مولا گفت : برو کــَرکـَـرة بن صَرصَره بن غـَـرغـَـرة بن دَردَرة را بخوان . تا اینکه در دفعه هشتم که فریاد برآورد ، ای کرکرة بن صرصرة بن غرغرة بن دردرة بن جرجرة بن عرعرة بن مرمرة بن فرفرة !

آن وقت ماهی بسیار بزرگی سر از آب برآورد و قاه قاه خندید که ای نصیر ، به درستی که علی ابن ابیطالب با تو مزاح فرموده است ، زیرا او خودش همه ی راه های دریا و معبر ها و دجله ها را از ماهیان بهتر میداند ، ولی اینک به او بگو که معبر فرات آنجا است .

نصیر برگشت و صورت حال را عرض کرد .

حضرت فرمودند ، آری من به همه راه های آسمان ها و زمین آگاهم . پس نصیر صِـیحه [ فریاد دلخراش] زده غش کرد . و چون به هوش آمد فریاد برآورد ، شهادت میدهم که تو همان خدای واحد قهاری . و آنگاه حضرت فرمود . چون نصیر کافر به خدا شده ، قتلش واجب است . آنگاه شمشیر از غلاف کشید و گردنش را بزد .

( حدیثی در بحارالانوار علامه مجلسی معتبرترین و بزرگترین منبع مذهبی شیعیان )

خردمند کاین داستان بشنود

به دانش گراید ز دین بگسلد

shares
error: توجه این سایت دارای کپی رایت است !!