رفسنجانی: «شاه به ما آزادی داد، سرنگونش کردیم»

rafsanjani_poster

پوستر تبلیغات انتخاباتی ریاست جمهوری حُجّت الاسلام و المسلمین رفسنجانی. شما از وجود گیلاس های مشروب در این پوستر، چه برداشتی می کنید؟

 توجّه: معنی کلمه هایی که با علامت ستاره (*)مُشَخّص شده، در پایان گفتار آمده است.

 حتما شما پیش از من این تیتر را در سایت های خبری ملاحظه کرده اید که: «هاشمی رفسنجانی در انتخابات ریاست جمهوری ثبت ‌نام کرد».

rafsanjani_oracion_viernes

خودشان تفنگ ژ3 و یا مُسَلسَل اسرائیلی یوزی به دست می گیرند ولی در عوض به دست این آقا تفنگ برنو از رده خارج و مربوط به جنگ جهانی اوّل می دهند که مهمّات اش گیر نمی آید و اگر هم بیاید قابل استفاده نیست و سوسکی را هم با آن نمی توان روانه ی آخرت کرد. این همان کسی است که گفت (عین جمله): شاه به ما آزادی داد و ما سرنگونش کردیم.

 هواداران فیدل کاسترو معتقدند که بیش از هفت صد بار به جان «فرمانده» سوء قصد شده است، و به ادعای خودش و طرفداران اش؛ این بابا را هم چندین بار خواسته اند با تَوَسُّل به انواع وسایل آدم کشی ترور کنند. حتی یکبار در مرقد امام رضا به طرفش تیر اندازی شد، ولی معلوم نیست به چه علّت گلوله نه تنها به وجود ذیجودشان اصابت نکرد، بلکه نه به در خورد و نه به دیوار… و نه به سقف و نه به هیچ یک از زائران حاضر در آن جا؟!!

 در باره ی جسارتی که در روز روشن و در وسط خیابان به دخترش کردند (با نهایت تأسّف) چیزی نمی گویم. از ماجرای «ایران گیت» و «امداد های غیبی» و ترور هایی که در زمان ریاست جمهوری اش صورت گرفته است، چیزی نمی گویم که این رشته سر بسیار درازی دارد. ولی با تمامی این تفاصیل آقا از رو نمی رود و باز می خواهد وارد گود بشود.

 هشت سال پیش هم فضای ایران، مثل همین روز ها غبار آلود بود و دعوا بر سر لحاف ملا نصرالدین. در همان زمان فرد بسیار عزیزی در نامه ای خطاب به من، نکاتی را متذکر شده بود که من پاسخ زیر را به او نوشتم:       

 

ز آن نامه ای که دادی، و ز آن شِکوِه های تلخ،

تا نیمه شب به یاد تو چشمم نخفته است،

ای مایه ی امید من، ای تکیه گاه دور،

هرگز مرنج از آنچه به شعرم نهفته است. ” فروغ فرخزاد “

 قربانت گردم، سخت بر من می تازی که چرا در این چند روزه، دم فروبسته و قلم را غلاف کرده و چشم به راه رویداد ها نشسته ام؟! مگر نمیدانی که من و بسیاری مثل من سال هاست که آرد ها را بیخته و غربیل ها را هم گل میخ آویخته ایم؟. وانگهی به قول قایم مقام فراهانی:” … بلی قربانت شوم. من قشونی و شمشیر بند نیستم. ادعای رستمی و اسفندیاری هم ندارم، میرزای فقیر مفلوک  ترسوی عاجزی هستم؛ از زن می ترسم، از موش می ترسم، از خزه های ته جوی می ترسم…” ولی دیدیم و همانطوری هم که تاریخ نشان داد که آن بزرگوار غیر از “زن” ش که خواهر محمّد شاه بود، از هیچ چیز و کس دیگری حتی از حاجی میرزا آقاسی هم – که امام امت بود و صاحب کرامت – و دولتی هم مثل دولت روس نترسید و جان برسر گفته ها و نوشته های خود نهاد. من هم اگر ترسو بودم، هنگام تحصیل در کلاس پنجم دبیرستان (یعنی در هفده سالگی) با چندر غاز پس اندازی که از فروش گچ و موزائیک به چنگ آورده بودم، کتاب های کسروی را قاچاقی چاپ و منتشر نمی کردم.

 حال که نام آن عالم ربّانی! (حاجی میرزا آقاسی) به میان آمد، اجازه بده که پس از یک توضیح مختصر گرامری ترکی آذری، چند بیتی از شعری را که شاعری به نام محمّد تقی خان کلاه دوز مراغه ای در توصیف اوضاع و احوال زمان حکومت حاجی میرزا آقاسی سروده است در اینجا بیاورم، تا بدانی که بعضی وقت ها، چگونه حوادث تاریخ تکرار می شود.

 در زبان ترکی آذری “لَر” بر وزن “زر و یا سر” علامت جمع است مانند “ها” و “ان” در زبان فارسی مثل: قیز (دختر)؛ قیزلر (دختران) و یا ائو (خانه)؛ ائولر (خانه ها). چند بیتی از آن شعر چنین است:

 روز بازار کُپک اوغلی و زن قحبه لر است،

هر که زن قحبگی اش بیشتر، او پیشتر است.

دکّه بر دکّه همی تا نگری سِنده بَگ است،

کوچه بر کوچه همی تا نگری، فضله لر است.

خان قُلی، جان قُلی لر صاحب شغل و عمل است،

گؤت وِرَن چرخه نگر، پُشته کِش اُغری* لر است.

خر سواران خوی و خمسه و خلخال و مرند،

هر یکی صاحب اصطبل و یدک چکدیلر است.

کوه‌ لَرزید و غُرید و یک‌ بچه‌ موش‌ زائید

  بیش از دو ماه بود که قلم ها از چرخش و دل ها از تپش باز ایستاده بود، تا اینکه روز سوم تیر ماه، ” کوه‌ لَرزید و غُرید و یک‌ بچه‌ موش‌ زائید.” و احمدی نژاد رئیس جمهور شد. در عرض این مدّت به قدری لاطائلات خواندم و شنیدم، که دلم از هر چه رسانه، رادیو و تلویزیون و وبلاگ و اینترنت است به هم خورد و یاد شعر ملک الشعرای بهار افتادم که در باره ی روزنامه های روزگار خود گفته است:

 لعنت به روز باد و بر این نامه های روز،

وین رسم ژاژخایی* و این قوم ژاژخای.

 گفتار مفصلی تحت عنوان – “کباده کشان گود زورخانه ی انقلاب – (به مناسبت سالگرد هفدهم خرداد ماه سالروز حمله ی اوباش به دانشگاه تهران) نوشته ام و آن را عمداً منتشر نکردم تا گرد و غبار بخوابد و را در عرض چند روز آینده، در همین سایت تقدیم حضورت خواهم کرد.

 نظر مرا در باره ی اوضاع سیاسی در ماه های آینده پرسیده ای. در پاسخ به سئوال تو باید بگویم که جز آن هالو های پخمه ی پولدار، که یک قبضه وافور در دست در پشت منقلی سنگر می گیرند و به مبارزه می پردازند و یا آن چه گوارا های وطنی که تا در پاتیلی از آبجو غسل نکنند، دهانشان باز نمی شود؛ هیچ عقل سلیمی با قاطعیّت نمی تواند آینده ی اوضاع سیاسی به وجود آمده را پیش بینی کند. فقط با قاطعیّت می توانم بگویم که از روز سوم تیرماه (منظور تیر ماه هشت سال پیش است)، دوره ی تازه ای از اوج نکبت و حضیض عزت در تاریخ ایران آغاز شد. نظر من در باره ی اصلاح طلبان هم، همان است که چهار سال (حالا می شود دوازده سال) پیش در پاراگراف پایانی جلد نخست “انکیزیسیون در اسپانیا” نوشته ام و در این جا تکرار می کنم:

 “وجود همین به اصطلاح ” اصلاح طلبان ” بود که باعث طول عمر انکیزیسیون (دادگاه های تفتیش عقاید) و دوام سلطه ی روحانیان بر جامعه ی اسپانیا شد. و گرنه مردم عادی خیلی زودتر آن دستگاه را به هم ریخته و کاسه و کوزه ی آن را بر سر حاکمان شیّاد و حلیه گر آن شکسته بودند. مردم معمولی کوچه و بازار از مدّت ها پیش دریافته بودند که نه فقط انکیزیسیون بلکه هیچ نظام دیگر مبتنی بر دین اصلاح پذیر نیست و تنها راه اصلاح آن؛ کوتاه کردن دست روحانیان از امور اداری و سیاسی کشور و مصادره ی قانونی اموال دم و دستگاه آن ها و خرج کردن آن جهت رفاه جامعه است. تاریخ هم بعد ها ثابت کرد که حقّ با مردم عادی بوده است.”

 آن دم که شیپور قضا آغاز زیر و بم کند

 من هم مثل تو دادخواست آن عروسک خیمه شب بازی “ایران گیت” را خطاب به دادستانی دادگاه عدل الهی خواندم که نوشته بود (این چون انتخاب نشد به «دادگاه عدل الهی» شکایت کرد و نوشت: “آنها که بگونه‌ای بی‌سابقه با هزینه‌های دهها میلیاردی از بیت المال ، اینجانب و بستگانم را ظالمانه تخریب کردند و آنها که با استفاده زیاد از امکانات نظام به صورت سازماندهی شده و نامشروع در انتخابات دخالت کردند. تردیدی ندارم که جزای چنین ظلمی به کشور و مردم و من، جز خسران* دنیا و آخرت نخواهد بود.”

در جامعه ای که مرجعی قضایی برای طرح دادخواست چنین فردی آن هم در چنان مقام و موقعیتی وجود نداشته باشد و او برای طرح “شکایت” خود، مثل پیره زن ها متوسل به ناله و نفرین بشود؛ نه بر مرده بر زنده باید گریست. و به او هم که نگران آینده ی هستی خود و خانواده اش است، باید گفت نگران نباش:

 آن دم که شیپور قضا، آغاز زیر و بم کند،

سردار افخم خَم کند، سردار اکرم، رم کند.

 حضیض (بر وزن لذیذ): پست ترین نقطه؛ اُغری: دزد؛ ژاژخایی: مُزَخرَف گویی؛ خُسران (بر وزن قربان): زیان

  در جَهّنم عقرب هایی است…

 مثلی فارسی می گوید: در جَهّنم عقرب هایی است که آدم از آن ها به مار غاشیه پناه می برد. مثل دیگری هم می گوید: شهری که نداره ریش سفید، به بُز میگن عبدالرشید. در باره ی مار غاشیه هم این توضیح را بدهم که به عقیده ی عوام نام ماری خطرناک در جَهّنم است. افریقای جنوبی نلسون ماندلا را دارد، کشور برمه خانم آنگ سانگ سوچی، هند گاندی و نهرو را داشت و مردم ایران هم باید برای سر و سامان بخشیدن به اوضاع اسفبار کشور، دست به دامن چه کسانی بشوند؟!!  

 

پیوسته ایام عزت و اجلال مستدام باد، باقی بقایت، جانم فدایت

Sharing is caring!

shares
error: توجه این سایت دارای کپی رایت است !!