در خاطر منی

اثر طبع شادروان مهدی سهیلی

در خاطر منی …

ای رفته از برم به دیاران دور دست،

با هر نگین اشک ، به چشم تر منی،

هر جا که عشق هست و صفا هست و بوسه هست،

در خاطر منی.

هر شامگه که جامه ی نیلین آسمان،

پولک نشان ز نقش هزاران ستاره است،

هر شب که مه چو دانه ی الماس بی رقیب،

بر گوش شب به جلوه، چنان گوشواره است،

آن بوسه ها و زمزمه های شبانه را،

یادآور منی،

در خاطر منی.

در موسم بهار،

کز مِهر بامداد،

دوشیزه ی نسیم،

مشاطه وار، موی مرا شانه می کند،

آن دم که شاخ پُر گل باغی به دست باد،

خم می شود که بوسه زند بر لبان من،

و آنگاه؛ نرم، نرم،

گل های خویش را به سرم شانه می کند،

آن لحظه، ای رمیده ز من!، در بر منی،

در خاطر منی.

هر روز نیمه ابری پاییز دلپسند،

کز تند بادها،

با دست هر درخت،

صد ها هزار برگ ز هر سو چو پول زرد،

رقصنده در هواست،

و آن روزها که در کف این آبی بلند،

خورشید نیمروز،

چون سکه ی طلاست،

تنها تویی، تویی تو؛ که روشنگر منی،

در خاطر منی .

هر جا که بزم هست و زنم جام را به جام،

در گوش من صدای تو گوید که: نوش ، نوش،

اشکم دَوَد به چهره و لب می نهم به جام،

شاید رَوَم ز هوش،

باور نمی کنی که بگویم حکایتی:

آن لحظه ای که جام بلورین به لب نهم،

در ساغر منی

در خاطر منی .

باز آی، ای پرنده ی رنجیده ، باز گرد،

باز آ که خلوت دل من آشیان تست،

در راه ، در گذر،

در خانه ، در اتاق،

هر سو نشان تست.

با چلچراغ یاد تو نورانی ام هنوز،

پنداشتی که نور تو خاموش می شود؟!،

پنداشتی که رفتی و یاد گذشته مرد؟!،

و آن عشق پایدار ، فراموش می شود؟،

نه ، ای امید من!

دیوانه ی توام،

افسونگر منی،

هر جا ، به هر زمان،

در خاطر منی …

Sharing is caring!

مطالب مرتبط

shares
error: توجه این سایت دارای کپی رایت است !!