در خاطر منی

تقدیم به پروین جان عزیز.

چون خودشان امر فرموده اند،  ایشان را با این عنوان مورد خطاب قرار می دهم. و گر نه من دارای چنان جسارتی نیستم که در برابر آن استاد فرزانه و همکار دیرینه ذرّه ای پا را از حریم ادب و احترام فراتر بگذارم.

شادروان مهدی سهیلی

«هر روز نیمه ابری پائیز دلپسند،

کز تند بادها،

با دست هر درخت،

صدها هزار برگ ز هر سو چو پول زرد،

رقصنده در هواست،

و آن روزها که در کف این آبی بلند،

خورشید نیمروز،

چون سکه ای طلاست،

تنها توئی، توئی تو که روشنگر منی،

در خاطر منی.

هر سال چون سپاه زمستان فرا رسد،

از راه های دور؛

در بامداد سرد که از ناودان کوی،

قندیل های یخ،

سر می کشد به کوچه، چو آویزه ای بلور،

آن لحظه ها که رقص کند برف در فضا،

همچون کبوتری؛

و آنگه برای بوسه نشینند مست و شاد،

پروانه های برف ، به مژگان دختری،

در پیش دیده ی من و در مَنْظَر منی،

در خاطر منی.

 هر جا که بزم هست و زنم جام را به جام

در گوش من صدای تو گوید که: «نوش، نوش»،

اشکم دَوَد به چهره و لب می نهم به جام؛

شاید روم ز هوش،

باور نمی کنی که بگویم حکایتی؟!؛

آن لحظه ای که جام بلورین به لب نهم،

در ساغر منی،

در خاطر منی.»

 برگزیده از شعر «در خاطر منی» از شادروان مهدی سیهلی

Sharing is caring!

مطالب مرتبط

shares
error: توجه این سایت دارای کپی رایت است !!