سنگسار یک دختر نوجوان در وسط خیابان Lapidación de una adolescente en plena calle

دیروز، روز جهانی مبارزه با رفتار خشونت آمیز و تبعیض علیه زنان بود. من تمام روز پریروز را تا پاسی از شب رفته؛ مشغول نوشتن و آماده کردن مطالبی برای انتشار در همین زمینه بودم.

            همه ی رسانه های دنیای آزاد مطالب و برنامه های ویژه ای در باره ی وضع رقّت بار زنان در برخی از کشور ها تهیّه کردند و انتشار دادند.

            غیر از آن «کله باند پیچی شده ها» که در ایران و پاره ای از کشور های دیگر، راجع به همه چیز شکر پراکنی می کنند ولی در زمینه کشتار و سنگسار انسان هایی که گناهی جز مُؤنّث به دنیا آمدن ندارند، لال شده بودند و چیزی نگفتند. بلکه بر عکس، چندی پیش آن آخوند جیغًو، اروپایی ها را وحشی و بی تَمَدُّن خواند. مطالب او را در اینجا ببینید

            یکی از خوانندگان وبلاگ اسپانیایی من هم، لطف کرده و ایمیلی همراه با یک ویدئو از سنگسار یک دختر نوجوان، برای قرار دادن در سایتم، فرستاده است.

            من تنها کاری که کردم صدای ویدئو را پاک کردم  (فقط صدای تلاوت آیاتی از قران کریم در آن به گوش می رسد) و سپس آن را در کانال یوتیوبم قرار دادم.

            صحنه ی سنگسار این دختر بسیار دلخراش است. به همین جهت از شما خواهش می کنم از دیدن آن، ولو محض کنجکاوی هم شده است، خودداری بفرمایید. من فقط برای آگاهی مبارزان راه آزادی آن را در اینترنت منتشر کردم؛ چونکه همیشه گفته اند و ما هم شنیده ایم: «تو کز محنت دیگران بی غمی / نشاید که نامت نهند آدمی.»

            آن دوست ارجمند (که در ضمن یکی از چهره های برجسته ی اِقتصاد اسپانیا ست) در ایمیل خود نوشته است:

“… Ni suní ni chií, el diablo se los lleve a todos.
He llorado y odiado mucho por esta pobre chica. Apiadados de mi dolor, los Hijos de la Luz la han recogido en un tierno manto de pétalos y dulzura.”

«… چه سنی و چه شیعه، که ابلیس همه شان را ببرد (و یا به قول ما، مرده شوی ببردشان).

            به خاطر طفلکی دخترک گریستم و بسیار احساس انزجار کردم. شما هم مرا در احساس این درد و رنج همراهی کنید، «فرزندان نور و روشنایی» او را در ملافه ای حریری از گلبرگ های گل سُرخ پیچیدند و با مهر و مَحَبّت با خود بردند.». منظور این دوست ارجمند از «فرزندان نور و روشنایی» درک نکردم!

در پایان ویدئو جُمله ای عربی به چشم می خورد که نوشته است: بأی ذنب قتلت» (به چه گناهی ترا کشتند؟).

تَوَجُّه: به علّت دلخراش بودن صحنه ی سنگسار آن طفل معصوم (که حداکثر چهارده و یا پانزده ساله بوده است)، خود من آن ویدئو را از کانال یوتیوب خودم حذف کردم. ولی ویدئوی سنگسار «دعا» مربوط به کس دیگری است و من فقط به آن لینک داده ام که در زیر ملاحظه می کنید. 

 [youtube=http://youtu.be/Hnu2U-TvEwQ]

هنوز سرخی خون «دعا»  در صخره های کردستان چشم ها را می آزارد و غم به یاد آوردن صحنه ی کشته شدنش بر سینه ها سنگینی می کند.

            «دعا» چه کرده بود؟ او یک دختر کرد ایزدی بود و عاشق پسری از عشیره ای دیگر. همین و بس. آخر، «به کدام مذهب است این، به کدام ملّت است این / که کشند عاشقی را که تو عاشقم چرایی؟! (ملّت در این جا یعنی دین).

[youtube=http://youtu.be/FUnU4ISZHgo]

داستان آن دو دلداده ی یاسوجی را هم با عنوان «عشق داغیست که تا مرگ نیاید نرود» لابد در همین سایت ملاحظه کرده اید.

            به امید روزی که صفحه ای ویژه ی دفاع از حقوق زنان در هیچ رسانه ای وجود نداشته باشد. به امید آن روز و این مطلب را با ترجمه فارسی شعری از شاعره ی مبارز عرب، خانم غاده السمان با عنوان من یک انسانم به پایان می برم.

مبادا در برابر هیچ ظلم و شقاوتی نسبت به هر انسانی (اعم از زن و مرد) سکوت کنیم. در آن صورت خود ما هم شریک جرم به شمار خواهیم آمد و آن انسان های بیگناه اسیر دست ستمگران، در این دنیا به ما نفرین، و پس از مرگ هم به ما لعنت خواهند کرد.

            اگر شما امکان انتشار ندارید بفرستید تا ما در این جا به زبان های مختلف دنیا منتشر کنیم تا همه ی مردم جهان از بیدادگری هایی که ضحاکان زمان بر انسان هایی بی گناه روا می دارند، با خبر شوند.

            دیر یا زود، این ستمگران هم همان سرنوشتی را پیدا خواهند کرد که صدام و قذافی انتظارش را می کشیدند.

دو مقام معظم رهبری دوش به دوش هم

عکس یادگاری با مقام معظم رهبری. این همان کسی است که وقتی شروع به حرف زدن می کرد همه فریاد می زدند «والله شعبیّه بالله ثوریّه» (به خدا سوگند مردمی است، به خدا سوگند که انقلابی است)

 

Sharing is caring!

shares
error: توجه این سایت دارای کپی رایت است !!