صف کشیدند پدر سوخته ها، چشم بر منصب هم دوخته ها

چند سال پیش در مقاله ای که در سایت «رادیو زمانه» منتشر شد، نوشتم که: «در صد و هشتاد سال پیش هم، چون امروز، نوای شوم جغد جنگ ز هر طرف به گوش می رسید. نا آگاهی و لجبازی های ناشی از جهالت حاکمان آن روز ایران، باعث شده بود که این کشور در میان سه منگنه ی پر قدرت سیاسی گیر بیفتد: روسیه از یک سو؛ و انگلیس و فرانسه از سوی دیگر (به جای چین، روسیه و امریکای امروزی). هر یک از آن سه قدرت می کوشید تا با استفاده از موقعیّت ژئوپلیتک (جغرافیایی – سیاسی) ایران جای پایی برای خود در این کشور باز کند.

هنوز از اکتشاف نفت در ایران آن روزگار خبری نبود و قرارداد بهره برداری از معدنی هم با هیچ کشور خارجی به امضا نرسیده بود که بگوییم آن سه قدرت، در جستجوی کسب امتیاز های اقتصادی بوده باشند؛ بلکه هر یک از آن ها می خواست تا از ایران پایگاهی بسازد برای از صحنه خارج کردن دیگری و مآلاً، تَسَلُّط  بر سراسر خاورمیانه.»

حاجی میرزا آقاسی هم فحش می داد و هم گریه می کرد. شاعری در باره اش گفته است:
“حاجی و صوفی و ملا، سه گروه عجب‌اند،
که به هر شهر از ایشان بـُوَدی غوغایی؛
شهر ایران را ایزد ز بلا حفظ کــُناد،
که تو هم حاجی و هم صوفی و هم ملایی.”
شهر = کشور

            ملا عباس ماکوئی معروف به حاجی میرزا آقاسی یک آخوند معمولی نبود، بلکه سه شخصیّت بود در وجودی واحد. یعنی هم حاجی بود و هم صوفی و هم ملا. به همین جهت شاعری در باره‌ی او گفته است:

 “حاجی و صوفی و ملا، سه گروه عجب‌اند،

که به هر شهر از ایشان بـُوَدی غوغایی؛

شهر ایران را ایزد ز بلا حفظ کــُناد،

که تو هم حاجی و هم صوفی و هم ملایی.” 

 شهر: کشور 

متن  مقاله ی مزبور را در قالب پی دی اف (برای سهولت در چاپ) در سایت جدید خودم قرار می دهم. دلم می خواهد که علاقمندان به مسائل تاریخی نگاهی به آن بیندازند که به یکبار خواندن می ارزد. می توانید از اینجا دانلود کنید.

Sharing is caring!

shares
error: توجه این سایت دارای کپی رایت است !!