«عشق، شوری در نهاد ما نهاد / جان ما در بوته ی سودا نهاد» – عراقی

تا قرار دادن مطلب تازه ای که تهیّه کرده ام، از شما دعوت می کنم به این قصیده ی دل انگیز عراقی با صدای شادروان سید جواد ذبیحی تَوَجُّه فرمایید. برای شنیدن روی فلش کلیک کنید و اگر از ایران تماس می گیرید باید چند ثانیه صبر کنید تا فایل صوتی بار گیری شود.

عشق، شوری در نهاد ما نهاد،

جان ما در بوته ی سودا نهاد.

zabihi_21-520x245

شادروان سید جواد ذبیحی

گفتگویی در زبان ما فکند،

جستجویی در درون ما نهاد.

داستان دلبران آغاز کرد،

آرزویی در دل شیدا نهاد.

رمزی از اسرار باده کشف کرد،

راز مستان جمله بر صحرا نهاد.

قصه ی خوبان به نوعی باز گفت،

کاتشی در پیر و در بـُرنا نهاد.

از خُمستان جرعه‌ای بر خاک ریخت،

جنبشی در آدم و حوا نهاد.

عقل مجنون در کف لیلی سپرد،

جان وامِق در لب عَذرا نهاد،

دَم به دَم در هر لباسی رخ نمود،

لحظه، لحظه جای دیگر پا نهاد.

چون نبود او را مُعَیّن خانه‌ای،

هر کجا جا دید، رخت آنجا نهاد.

بر مثال خویشتن حرفی نوشت،

نام آن حرف آدم و حوا نهاد.

حُسن را بر دیده ی خود جلوه داد،

مِنّتی بر عاشق شیدا نهاد.

هم به چشم خود جمال خود بدید،

تُهمتی بر چشم نابینا نهاد.

یک کرشمه کرد با خود، آنچنانک:

فتنه‌ای در پیر و در بـُرنا نهاد.

کام فرهاد و مُراد ما همه،

در لب شیرین شَکّرخا نهاد.

بهر آشوب دل سودائیان،

خال فتنه بر رخ زیبا نهاد.

وز پی برگ و نوای بلبلان،

رنگ و بویی در گل رعنا نهاد.

تا تماشای وصال خود کند،

نور خود در دیده ی بینا نهاد.

تا کمال علم او ظاهر شود،

این همه اسرار بر صحرا نهاد.

شور و غوغایی بر آمد از جهان،

حُسن او چون دست در یغما نهاد

چون در آن غوغا عراقی را بدید،

نام او سر دفتر غوغا نهاد.

Sharing is caring!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

shares
error: توجه این سایت دارای کپی رایت است !!