«عشق داغیست که تا مرگ نیاید نرود، هر که بر چهره از این داغ نشانی دارد» سعدی

Sharing is caring!

داستان جان گداز مرگ آن دو دلداده در شهر یاسوج،  یا به عبارت دیگر، داستان تراژدی آن دو دلداده ی یاسوجی را روزنامه های ایران در هفته ی گذشته منتشر ساختند.

            طبق نوشته ی روزنامه ها؛ دختر و پسری در آن شهر عاشق هم بوده اند. ولی پدر دختر، او را مجبور می کند تا به عقد کس دیگری در آید. دختر که دل در گرو عشق پسر دیگری داشته است خود را آتش می زند و هنگام انتقال به یکی از بیمارستان های اصفهان جان می سپارد. پسر هم با شنیدن خبر مرگ دلداده خود را حلق آمیز می کند و به حجله ی مرگ می رود.

            خواندن سرنوشت دردناک آن دو دلداده ی ناکام مرا به یاد شعری از سعدی انداخت که می گوید:

            «عشق داغیست که تا مرگ نیاید نرود،

            هر که بر چهره از این داغ نشانی دارد،

            سعدیا کشتی ازین بحر بدر نتوان برد،

            که نه بحریست مَحَبّت که کرانی دارد»

شادروان اقبال السلطان آذر

            این ابیات را شادروان اقبال السلطان آذر هم در مایه ی افشاری خوانده است که  تَوَجُّه شما را به شنیدن بخشی از آن جلب می کنم. مخصوصاً به اوج و فرود آواز آن مرحوم و چهار مضراب تاری که در پی دارد (متأسفانه نام نوازنده ی تار را نمی دانم).

            علاقمندان موسیقی ایرانی می توانند ویدئوی کامل این آواز و قطعات دیگری از موسیقی اصیل و کلاسیک ایرانی را در نشانی زیر در یوتیوب گوش کنند:

www.youtube.com/user/asilmusicvideo

با سپاس فراوان از زحمت و همّت کسانی که آن ویدئو ها را در یوتیوب قرار داده اند.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

error: توجه این سایت دارای کپی رایت است !!