نمونه هایی از سیاستمداری حاجی میرزا آقاسی

“حاجی و صوفی و ملا، سه گروه عجب‌اند، که به هر شهر از ایشان بـُـوَدی غوغایی؛ شهر ایران را ایزد ز بلا حفظ کناد، که تو هم حاجی و هم صوفی و هم ملایی.”

حاجی میرزا آقاسی که  او را به حقّ می‌توان یکی از پیشگامان برقراری حکومت دینی در ایران به شمار آورد؛ کسی است که برای نخستین بار اصطلاح “خودی” و “غیر خودی” را که بار‌ها بر زبان سران جمهوری اسلامی جاری شده است، وارد فرهنگ سیاسی ایران کرد.

این عالم ربّانی هم – که با خوردن نان و سرکه  کراماتی از خود بروز می‌داد و متعقدان و پیروان زیادی در میان امت ایثار گر برای خود، دست و پا کرده بود – مانند بسیاری از علمای دیگر “پیاده” بود و از دانش و فضلیت بی بهره. ولی او خودش را نه تنها از نظر سیاسی و دینی و ادبی، بلکه از نظر نظامی نیز نابغه ی زمانه می‌پنداشت؛ تا جایی که نه تنها خود او، مقام و منزلتی امام و پیامبر گونه در جامعه کسب کرد بلکه گاوش هم به مرتبت والایی در میان امت اسلام پناه رسید. چنان مقام و منزلتی که شاعری مانند قاآنی در باره‌ی حاج آقا گفته است:

“دلا ز مدح محمّد، به مدح خواجه گرای،

که خواجه از پس او در دو کون سالارست[١].

پناه دولت اسلام، حاجی آقاسی،

که همچو دست فلک خامه‌اش گهر بار است.”

   «کون» بر وزن «حوض»، یعنی جهان.

گاو حاج میرزا آقاسی

“گاو حاجی میرزا آقاسی” نه فقط در جامعه‌ی آن روز ایران مقام و منزلتی مصون از تعرّض داشت، بلکه رفته رفته جایی هم در زبان فارسی برای خود باز کرد و به صورت ضرب المثل در آمد.

اصطلاح “گاو حاجی میرزا آقاسی” در باره ی کسی به کار می‌رود که بی‌خبر و سر زده به همه جا وارد می‌شود و هر چه دلش خواست می‌خورد و بعد هم راه خودش را می‌کشد و می‌رود. کسی چه می‌داند؛ شاید این گاو هم در اثر کرامات حاجی و به برکت امداد‌های غیبی مأموریتی مخفی در حفظ کیان نظام الهی داشته که کسی جز خود حاج آقا از آن خبر نداشته است! مگر در اوایل انقلاب یک توله سگ ؛ طرح کودتای نوژه را لو نداد؛ پس چرا ما در باره‌ی گاو حاجی میرزا آقاسی “تشکیک” بکنیم؟!

جا داشت که آقای خاتمی در زمان ریاست جمهوری خود به جای “گفتگوی میان تمدن‌ها”، سمیناری بین المللی با عنوان “گفتگو در باره‌ی افکار و اقوال اسطوره‌ی دیانت حاجی میرزا آقاسی”؛ با شرکت محققان و پژوهشگران از اقصی نقاط دنیا تشکیل می‌داد، تا شخصیّت آن دردانه‌ی اقیانوس ولایت که حقّی بزرگ بر گردن سیاستمداران و حاکمان کنونی ایران دارد؛ شناخته شود. حال که چنین فرصت گرانبهایی از دست رفت، من بر خودم وظیفه می‌دانم که این نابغه‌ی برزگ را به نسل کنونی بشناسانم.

همانطوری که اشاره شد، نه فقط عبارات و اصطلاحات جاری در زمان حاجی میرزا آقاسی از قبیل مدّ ظله العالی و دامت برکاته و غیره، در جمهوری اسلامی ایران، دوباره جان گرفت و بر سر زبان‌ها افتاد؛ بلکه سران کنونی حکومت در ایران هم؛ چه در عرصه‌ی سیاست داخلی و چه در صحنه‌ی بین المللی از شیوه‌ها و راه کار‌هایی استفاده می‌کنند که حاجی میرزا آقاسی؛ موجد و مبتکر آن‌ها بوده است.

سه روح در یک بدن

ملا عباس ماکوئی معروف به حاجی میرزا آقاسی یک آخوند معمولی نبود، بلکه سه شخصیّت بود در یک وجود واحد. یعنی هم حاجی بود و هم صوفی و هم ملا. به همین جهت شاعری در باره‌ی او گفته است:

“حاجی و صوفی و ملا، سه گروه عجب‌اند،

که به هر شهر از ایشان بودی[٢] غوغایی؛

شهر ایران را ایزد ز بلا حفظ کناد،

که تو هم حاجی و هم صوفی و هم ملایی.”

ولی متاسفانه دعای شاعر مستجاب نشد و خداوند، کشور ایران را از بلای وجود حاجی میرزا آقاسی حفظ نکرد و او در زمان محمّد شاه قاجار به مقام صدارت (و یا به اصطلاح امروزی)، به مقام ریاست دولت رسید. حاج آقا هنوز از راه نرسیده و زمانی که هنوز نعش قائم مقام فراهانی روی زمین بود؛ دستور داد که نوشته‌ها و مکاتبات آن بزرگمرد را که در مدّت سی سال تصدی امور مملکت، نگاهداری کرده بود طعمه‌ی آتش سازند. از آن جمله بود فصل دوم رساله‌ی عروضیه‌ی قائم مقام.

پس از فراغت از سوزاندن آثار قائم مقام، که بعد‌ها معلوم شد که بسیاری از آن‌ها، اسناد معتبر دولتی و تاریخی بوده است؛ اولین اقدام حاجی میرزا آقاسی، پس از تکیه بر اریکه‌ی قدرت، توقیف خویشان قایم مقام فراهانی و غارت اموال و دارایی خانواده‌ی او بود. در میان اموال چپاول شده‌ی قایم مقام، تابلو‌هایی نقاشی وجود داشت که قدمت برخی از آن‌ها به بیش از هزار سال می‌رسید. پس از آن، نوبت رسید به عزل و بر کناری افراد کاردان از مقام‌های دولتی و اداری که حاجی میرزا آقاسی آن ‌ها را به اصطلاح خود “ئوزگه” (غیر خودی) تلقی می‌کرد و شروع کرد به انتصاب افرادی جاهل و بی‌سروپا با عنوان آدم‌های “بیزیمکی” (خودی) و جلب رضایت آخوند‌های هم مسلک خود در ولایات.

یکی از این آخوند‌ها، امام جمعه‌ی تبریز بود که قائم مقام فراهانی در زمان حیات خود؛ بار‌ها تقاضا‌های این آخوند را رد کرده و در جواب او نوشته بود که: “… شاه سرباز لازم دارد؛ دعا گو لازم ندارد.”

ما که می‌دانیم حال شیخ‌ها در حجره‌ها

امام جمعه‌ی تبریز به محض اطّلاع از صدرات حاجی میزرا آقاسی نامه‌ ای به او می‌نویسد و تقاضای ملاقات می‌کند.

قبل از اینکه شرح این ملاقات را از زبان و قلم شیرین مورخ دانشمند زنده یاد خان ملک ساسانی از کتاب “سیاستگران دوره‌ی قاجار” برای شما باز گو کنم، لازم می‌دانم این نکته را هم توضیح بدهم که به مصداق آن شعر معروف که می‌گوید: “ما که می‌دانیم حال شیخ‌ها در حجره‌ها – واااای بر احوال ما! حاجی میرزا آقاسی نیز همان عادتی را داشته است که بسیاری از “آیات” و “حجج” متمایل به داشتن آن هستند و گند آن در میان کشیش های کاتولیک مغرب زمین هم در آمده است و حضرت پاپ از بابت “بچه بازی” و “لواط” پدران روحانی مرتب عذر خواهی و ابراز شرمساری می کند..

خان ملک ساسانی؛ در کتاب “سیاستگران دوره‌ی قاجار” در باره‌ی موضوع ارسال نامه‌ی امام جمعه‌ی تبریز به حاجی میرزا آقاسی و جریان ملاقات میان آن دو می‌نویسد[٣]:

“امام جمعه قبل از حرکت به سمت آذربایجان، مراسله‌ای [نامه‌ای] به جناب حاجی نوشته بود که یک مجلس بدون شخص ثالث تقاضای ملاقات دارد. حاجی سلمه الله [سلام خدا بر او باد] هم این تقاضا را قبول کرده، وقت ملاقات را به روز بعد قبل از طلوع آفتاب معین کرد. عمارت مسکونی آقاسی در ارک روبروی عمارت خورشید بود. از در سمت مشرق که وارد می‌شدی چندین اطاق و تالار تو در تو بود. به پیشخدمت دستور داد که فردا قبل از آفتاب، جناب امام جمعه به ملاقات من می‌آید. تو خدمتشان عرض کن من در اطاق آخر منتظرشان هستم. خودشان بدون راهنما تشریف بیاورند.

صبح زود موعود آقاسی زیر جامه از پا بیرون آورده در اطاق آخری رو به روی در ورود به حالت سجود [چمباتمه] افتاده بود. امام جمعه پرده را که بلند کرد جناب حاجی را به این وضعیّت دید لاهول گویان و استغفار کنان خواست مراجعت کند. آقاسی از جا بر خاسته به ترکی گفت “عرضیم وار” [عرضی دارم]. جنابعالی هر چه خواستید از تیول و سیورغال و خالصه و وظیفه و تخفیف مالیاتی همه را دادم. بعد از همه‌ی اینها مرقوم فرموده‌اید که می‌خواهید مرا در خلوت، بدون شخص ثالث ملاقات بفرمایید. گفتم شاید خیال مقاربت با بنده را دارید. به این جهت به چنین صورتی در آمدم.”

کفش برای شتر‌ها

به عنوان یک نمونه‌ی کوچک از نبوغ نظامی حاجی میرزا آقاسی هم باید اشاره کنم که در جنگ هرات (که بعداً در جای دیگر در باره‌ی آن توضیح مفصل داده خواهد شد) به منظور بالا بردن قدرت مانور واحد‌های رزمی، حاج آقا در مقام فرماندهی کل قوا دستور داد که برای شتر‌ها چکمه چرمی دوخته شود که در برف و باران نلغزند. خان ملک ساسانی می‌نویسد: “در زمان مرحوم احمد شاه، هنوز یک صد هزار پاپوش چرمی شتر در باستیان [پادگان] تهران بود.”

روزی در اوایل شروع جنگ ایران و عراق، به عده‌ای از افسران نیروی هوایی ایران در شهر مادرید برخورد کردم. آمده بودند تا از طریق سفارت امریکا در اسپانیا، پناهندگی سیاسی بگیرند و به امریکا بروند. وقتی که از سرهنگ دومی که همراه آن‌ها بود، علّت تصمیم‌شان را پرسیدم، جواب داد: “من و دوستانم روزی در پایگاه (نام پایگاه حذف شد) مشغول خدمت بودیم که آخوندی با عده‌ای تفنگچی و قراول و یساول برای بازدید از پایگاه آمد. پس از بازدید از قسمت‌های مختلف پایگاه به اطاق رادار رفتیم. آخوند مزبور که ادعا می‌کرد که عالم بر علوم دفاعی است و رانندگی تانک را بلد بود، به صفحه‌ی رادار خیره شد و در مورد چند نقطه‌ی متحرک بر روی آن، از ستوان دومی که پشت دستگاه کنترل نشسته بود پرسید؛ این نقطه‌ها چیست؟ افسر مسئول رادار جواب داد که این‌ها ماهواره‌های امریکایی هستند که در فضای ایران در حال حرکت هستند. آن آخوند (که همین آخوند جیغوی مقام رهبری است) وقتی جواب آن افسر را شنید؛ پرسید که آیا در روز مبادا چنانچه دستور داده شود جت‌های جنگنده‌ی ما می‌توانند این ماهواره ها را پایین بیاورند. ما نگاهی به هم کردیم و چیزی نگفتیم. پس از اینکه ساعات خدمت به پایان رسید؛ موقع مراجعت به منزل به چند تن از همکارانم که با من صمیمیت داشتند گفتم تا دیر نشده و پیش از آنکه مثل زمان حاجی میرزا آقاسی برای شتر‌ها کفش بدوزند؛ باید جل و پلاس خودمان را جمع کنیم و فلنگ را ببندیم.”

یک قاشق آب شور

پس از بسته شدن معاهده‌های گلستان و ترکمان چای، تمامی سعی سران دولت ایران بر این بود که مبادا همسایه ‌ی شمالی را دوباره سر خشم بیاورند؛ از اینرو می‌کوشیدند تا می‌توانند کاری خلاف رای روسیه انجام ندهند. به همین جهت زمانی که از حاجی میرزا آقاسی در باره‌ی تضمین حقوق ایران بر آب‌های دریای خزر سئوال می‌کنند، در پاسخ می‌گوید: ” ما به خاطر یک قاشق آب شور (یعنی دریای خزر) خاطر شیرين دوست ( یعنی روسیه) را تلخ نمی‌کنیم.”

همانطوری که پس از جنگ ایران و عراق، بخش بزرگی از بودجه کشور را، “سردار سازندگی” صرف ساختن سدّ و موشک کرد؛ حاجی میرزا آقاسی هم علت شکست ایران و روسیه و بسته شدن معاهده‌های گلستان و ترکمانچای را ناشی از کمبود توپ و قنات می‌دانست. از آن جایی که در آن زمان صنایع موشک سازی وجود نداشت و سدّ سازی هم به اندازه‌ی زمان ما پیشرفت نکرده بود؛ به همین جهت حاج آقا، آن چه را که در خزانه‌ی مملکت بود، صرف حفر قنات و ساختن توپ کرد. چنانچه شاعری هم در این زمینه می‌فرماید:

“حاجی ننهاد بهر مردم درمی،

شد خرج قنات و توپ هر بیش و کمی.

نه مزرع دوست را از آن آب نمی،

نه خایه خصم را از این توپ غمی.”

—————–

[١] – منظور از خواجه، حاجی میرزا آقاسی است. و “کون” بر وزن “لون” یعنی جهان. ببینید میزان وقاحت و بی شرمی را!  شاعری مقام آخوندی بی سواد و بی مایه و عوامفریب را به مقامی بالاتر از مقام حضرت پیامبر اسلام می‌رساند. از اینرو نباید تعجُّب کردااز رهروان راه حاجی میرزا آقاسی که در روزگار ما، به امام زمان ایمیل می‌زنند و به او فاکس می‌فرستند. وقتی آدمی مانند میرزا آقاخان بردسیری معروف به کرمانی و شهید راه آزادی، می‌گوید: “که شاعران در ایران از سگ بیشتر و از سگ کمترند.” منظورش شاعرانی از این قماش هستند.

بعد از حاجی میرزا آقاسی، وقتی که بزرگ مردی چون میرزا تقی خان امیر کبیر به مقام صدرات رسید، همین شاعر (قاآنی) در قصیده‌ی معروف “نسیم خلد می‌وزد مگر ز جوی بار‌ها…”؛ در باره‌ی او هم گفت:

“امیر شه، یسار شه، یمین شه،

که سر ز آفرین شه به عرش سوده بار‌ها.

به جای ظالمی شقی، نشسته عادلی تقی،

که مؤمنان متّقی کنند افتخار‌ها…”

منظور از ظالم شقی (یعنی ستمکار خونخوار) همان حاجی میرزا آقاسی است که شاعر تا دیروز او را بر تر از پیامیر می‌دانست و بیش از بیست قصیده در مدحش سروده بود. البته امیر کبیر کسی نیود که گول این گونه لاطائلات را بخورد. به همین جهت به جای صله و پاداش دستور داد که چوپ و فلک آوردند و به سراینده آن شعر تازیانه زدند، تا او باشد و دیگر از این غلط‌ ها نکند و به دنبال کار و پیشه‌ای شرافتمندانه در زندگی برود. چون قاآنی اندکی فرانسه می‌دانست، به دستور امیر کبیر بخش‌هایی از یک کتاب را در باره‌ی کشاورزی به فارسی ترجمه کرد و در مقابل زحمتی که کشیده بود، به جای شال ترمه و قلمدان جواهر نشان، حقّ الترجمه گرفت.

[٢] – “بودی” بر وزن “لغتی” یعنی می‌باشد. شهر در این جا به معنی کشور است که در شاهنامه‌ی فردوسی نیز بار‌ها به همین معنی به کار رفته است.

[٣] – این کتاب در دیماه ١٣٣٨ در تهران چاپ شده است و ربطی به روزگار حاضر ندارد.

Sharing is caring!

shares
error: توجه این سایت دارای کپی رایت است !!