پُرسه یک روستایی اهل اسپانیا

Sharing is caring!

به پریوش و همسر گرانمایه اش علیرضا با یاد نامیرای یدالله همت زاده

رسول پدرام

توجه: ناشران فقط در اتحادیه اروپا، برای انتشار این کتاب با من تماس بگیرند. به خاطر مسایل حقوقی از بستن قرارداد با ناشران در امریکا و کانادا معذورم

«ای پدر ما که در آسمان هایی،

Ramón j. Sender در سال های پایانی زندگی

خجسته باد نام تو،

و بر قرار باد ملکوت تو،

گسترده باد مشیّت تو بر پهنه ی آسمان ها،

و گستره ی زمین.

پرودگارا؛ نان روزانه ی خود را از ما دریغ مدار.

و ببخشای بر ما گناهانمان را،

بدانسان که ما می بخشیم بر آنهایی که در حقّ ما بدی روا می دارند.

و ما را ازافتادن دردام  وسوسه ها، محفوظ بدار،

و از بدی ها رهایی بخش.

زیرا که فرمانروایی بر عالَم و پادشاهی جهان ازآن توست،

تویی  قادر توانا،

و جلال و جبروت، همیشه و در همه حال ترا سزاوار است.» آمین

(ترجمه رسول پدرام )

Pater Noster

Pater Noster, qui es in caelis:

sanctificétur nomen tuum;

advéniat regnum tuum;

fiat volúntas tua, sicut in caelo, et in terra.

Panem nostrum cotidiánum da nobis hódie;

et dimítte nobis débita nostra, sicut et nos dimíttimus debitóribus nostris;

et ne nos indúcas in temptatiónem,

sed líbera nos a malo.

(MATTH. 6:9-13)

پاکو(Paco) را خود کشیش می یان  (Millán) در همین کلیسا غسل تعمید داده و بر گهواره ی او دعای خیر خوانده بود. بعد ها که پاکو بزرگتر شد، کشیش می یان بود که مراسم عروسی او را در همین کلیسا برگزار کرد. و هم او بود،  که نا خواسته  پاکو را لو داد که تیربارانش کردند. خود کشیش در صحنه ی اعدام و در واپسین لحظه های زندگی، بالای سر پاکو حاضر بود و آخرین وصیّت های او را شنید.

این کتاب یکی از شاهکار های معروف «ادبیّات در تبعید» قرن بیستم اسپانیا است. متأسفانه نه خود اثر و نه زندگی نویسنده ی نامدار آن برای خواننده ی فارسی زبان، شناخته شده نیست. دلم می خواهد که دانشجویان عزیز رشته ی زبان و ادبیّات اسپانیایی، کتاب را به دست آورند و متن اصلی را با مطابقت ترجمه ی فارسی آن مطالعه کنند. مترجم، این اثر را که ترجمه ی آن در برخی موارد با دشوار هایی (به خاطر اصطلاحات مخصوص آیین کاتولیک) همراه بود، در نهایت دقّت و وسواس به زبان فارسی برگردانده است، تا از نظر فراگیری زبان برای دانشجویان و سایر خوانندگان علاقمند به زبان اسپانیایی ، خالی از فایده نباشد.

این کتاب را می توانید از این جا دریافت کنید

صحنه هایی از فیلمی که توسط وزارت آموزش و پرورش اسپانیا بر اساس متن کتاب تهیه شد و بر روی صحنه آمد.

لحظه های پایانی زندگی پاکو

به کشیش قول شرف دادند که پاکو را اعدام نکنند و کشیش هم با اعتماد به حرف آن ها، محل اختفای پاکو را لو داد…

… اهل ده را به زور در میدان دهکده جمع کردند و برایشان در باره ی عظمت امپراتوری اسپانیا ، حیات ابدی، اطاعت از قانون و ایمان به خدا سخنرانی کردند که کسی چیزی سر در نیاورد. بعد در حالیکه سلام فاشیستی میدادند سرود «رو به آفتاب» (Cara al sol) را خواندند و دستور دادند که همه به خانه هایشان بروند و تهدید کردند مبادا تا فردا صبح کسی از خانه بیرون بیاید.

error: توجه این سایت دارای کپی رایت است !!