چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد

توجّه: متن کامل منظومه انتقادی – اجتماعی «عارفنامه» اثر طبع ایرج میرزا، بدون هیچگونه سانسور و با توضیح کلمه ها و عبارت های دشوار در همین وبلاگ منتشر شد. بروید صفحه اوّل و یا روی نشانی زیر کلیک کنید:

https://www.rpedram.com/persian

«چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد،

چه نکوتر آنکه مرغی ز قفس پریده باشد،

پر و بال ما شکستند و در قفس گشودند،

چه رها چه بسته مرغی که پرش بریده باشد.» صادق سرمد

         داشتم مثل همیشه، سایت یوتیوب را در جستجوی ویدئویی در خور شما عزیزان کند و کاو می کردم که به ویدئو ی «حزن آلود» زیر بر خوردم. می نویسم «حزن آلود»، نه به خاطر غم انگیز بودن نوای آهنگی که از متن آن به گوش می رسد، بلکه به خاطر جُمله ای انگلیسی که در شروع آن ویدئو قرار دارد که می گوید: «با عرض ادب و احترام خدمت همه ی خانم های ایرانی که به خاطر ممنوعیت صدا (نوای) آن ها را از دست دادیم».

         از شما خواهش می کنم به چهره ی دختر هایی که جزو اعضای ارکستر هستند و با حالتی غمزده دست روی دست رو به تماشاچیان نشسته اند و حتی برخی از خجالت صورت خود را پشت دف پنهان می کنند با دقّت تَوَجُّه کنید.

           اگر هر یک از آن ها را می شناسید از شما تقاضا می کنم مراتب احترام قلبی و درود های بی پایان مرا به او برسانید و بگویید:

         «غمت در نهان خانه ی دل نشیند / به نازی که لیلی به مـَحمـِل نشیند» وحشی بافقی محمل = کجاوه

         به قول مرحوم ابوالقاسم قائم مقام فراهانی: «” خداوندا، چه نا سپاسی ما را گرفتار چنین نَسناسی [بر وزن وسواس: نفهم و بد جنس] کرده، و از ما خود چه کُفران [نمک ناشناسی] در وجود آمده، که کیفر آن می بریم؟. عامّه و خاصّه ی اهل ایران، از دانی و قاصی [بزرگ و کوچک] و مطیع [سر به زیر] و عاصی [سرکش]، از بادی [پیدا] و حاضر، مقیم و مسافر، مسلمان و کافر هر یک به شرّی از شرور [جمع شرّ] این دزد زن به مُزد [قرمساق] هَتّاک بی باک در مانده اند ….»

error: توجه این سایت دارای کپی رایت است !!