گوشه هایی از زندگی نامه استاد بزرگوار دکتر حسن انوری

استاد دکتر حسن انوری، چهره ماندگار کشور از زادگاه اجدادیش (دورباش) می گوید…

این مصاحبه توسط پرشیاسیتیز [پرشیاسیتیز یعنی چی؟ آن هم موقع مصاحبه با بزرگترین استاد زبان فارسی – ر.پ.) در سال 1390 صورت گرفته، که استاد انوری، صمیمانه از گذشته های خود می گویند.

پرشیاسیتیز:

جناب آقای دكتر انوری! شما برای اهل ‌ادب چهره‌ای شناخته شده هستید. اما برای اینكه جوانان که ‌خوانندگان اصلی این گفت ‌و گو – از نظر ما – هستند از سرگذشتتان بیشتر بدانند، برای ورود به بحث از خانواده پدری خود برایمان بگویید؟ آیا این محیط در جهت‌گیری آینده شما موثر بود؟

من در تكاب زاده شده‌ام. اسم پدربزرگ من گل‌محمد بود، ساكن روستای دورباش در چهاركیلومتری تكاب (تیكان تپه سابق)، گل‌محمد كشاورزی می‌كرد، باغ داشت و علاوه بر آن، سراجی می‌كرد. زین اسب می‌ساخت و اسب نعل می‌كرد. گل‌محمد در روزگار كودكی پدرم در گذشته بود. نیای مادری ‌ام ملانقی در كسوت روحانیان بود، در زمان رضاشاه با كشف حجاب اجباری مخالفت كرده و مورد غضب واقع شده بود. مادرم طاهره تحت سرپرستی او خواندن و نوشتن و مقدماتی از معلومات را یاد گرفته بود از این‌رو، جزو معدود زنان با سواد تكاب به‌ شمار می‌رفته. پدر من علی‌اصغر در سال 1278 هجری شمسی در دورباش زاده شده بود؛ تحت سرپرستی برادر بزرگش به مكتب‌خانه رفته و خواندن و نوشتن آموخته بود و خط پخته‌ای داشت. اواخر دوره قاجار از دورباش به تكاب آمده و دكانی دایر كرده بود. جوان بااستعدادی بوده كه توانسته بود در اندك مدتی به كسب خود رونق بخشیده، با بزرگان منطقه ارتباط برقرار كند. در سفرهایی كه به شهرها داشت، آداب شهرنشینی و تجدد را فرا گرفته بود، بسیار تمیز و خوش‌لباس و كفشش همیشه واكس ‌زده بود. در زمستان‌ ها كه كوچه‌ها پر از گل و لای بود، روی كفش گالش می‌پوشید. در دكانش از فاستونی اعلای انگلیسی گرفته تا یراق اسب و برنج و كشمش به فروش می‌رسید. مشتریان او علاوه بر خریداران متفرقه چند نفر از مالكان روستاهای اطراف بودند. پدرم شب ‌ها كتاب می‌خواند و من از كودكی با كتاب و كتابخوانی آشنا شدم و این امر در جهت‌گیری آینده من اثر گذاشت.

دور نمایی از تکاب آن روزگار

دور نمایی از تکاب آن روزگار

‌            از دوران تحصیلات‌تان برایمان بگویید از دبستان و راهنمایی گرفته تا دانشگاه و تحصیلات عالیه!

تحصیلات ابتدایی من در تنها مدرسه تكاب به نام دبستان ‌محمدیه انجام شد. از كلاس اول تا كلاس پنجم به مدرسه رفتم. در كلاس پنجم بودم كه مغازه پدرم به غارت رفت در جریان حكومت فرقه دموكرات بر آذربایجان. در پی آن پدرم بیمار شد و برای مداوا و عمل جراحی به تهران رفت. به همین دلیل مرا از مدرسه بیرون آوردند و به دستیاری عمویم در دكان پدر گذاشتند. ناچار كلاس شش ابتدایی را به مدرسه نرفتم. در خرداد ماه رفتم همراه بچه‌ های كلاس در امتحانات شركت كردم و قبول شدم و دو باره به مغازه بازگشتم. دوسال و نیم در مغازه دستیار پدر بودم اما مغازه از رونق خود افتاده بود و پدر همچنان بیمار بود. در اواخر سال 1329 ابوالحسن هاشمی مدیر دبستان به عنوان شهردار تكاب انتخاب شده بود، او هم صاحب ‌امتیاز مدرسه و هم معلم كلاس ششم بود. مدرسه شش معلم و یك خدمتگزار [مرحوم مشهدی احمد گلشنی. ر.پ.] داشت که با رفتن هاشمی به شهرداری یك معلم كم شده بود. در تعطیلات عید سال 30 حسن نوعی معلم ارشد مدرسه مرا صدا كرد و گفت تو را به عنوان معلم می‌خواهیم به مدرسه دعوت كنیم.
به این ترتیب، معلم كلاس سوم دبستان شدم درحالی‌كه 17 سال بیشتر نداشتم و سرنوشت، معلمی را بر پیشانی من نوشت. ضمن معلمی دروس دوره متوسطه را پیش خود خواندم و رفتم در مراغه امتحان دادم و سال‌های بعد به همین ترتیب دروس دانشسرای مقدماتی و ششم متوسطه را پیش خود خواندم و در تبریز امتحان دادم . در سال 1337 به‌عنوان آموزگار به تبریز منتقل شدم. در تبریز دوره دانشكده ادبیات را گذراندم و در سال 1340 به تهران منتقل شدم. در سال 1344 در دوره فوق‌لیسانس و سپس دكترا شركت كردم و در سال 1347 از دوره دكترا فارغ‌التحصیل شدم و در سال 1351 پایان‌نامه خود را گذراندم.

‌            آیا دست زمانه شما را به سوی رشته ادبیات برد یا علاقه شخصی شما؟

البته من به ادبیات بی‌علاقه نبودم. وقتی كه 9 سالم بود، مادرم یكی از غزلیات حافظ را تلقینم كرده بود و حفظ كرده بودم و به حافظ عشق می‌ورزیدم. همین‌ طور آثار سعدی را خیلی دوست داشتم اما در پاسخ شما باید بگویم به ‌طور رسمی سرنوشت مرا به سوی ادبیات برد. وقتی كه در تبریز برای ثبت‌نام در آزمون دانشگاه اقدام كردم، رشته فلسفه را انتخاب كردم. مامور ثبت گفت هركس می ‌تواند در دو رشته ثبت‌نام كند و من ادبیات فارسی را هم برای شما می‌نویسم. ملاحظه می‌كنید كه كاملا تصادفی سرنوشت به دست كارمند دانشگاه مرا به سوی ادبیات سوق داد. وقتی كه نتیجه آزمون را اعلام كردند، معلوم شد در هر دو رشته قبول شده‌ام. باز می‌خواستم در رشته فلسفه ثبت ‌نام كنم اما دوستی مرا از این كار منصرف كرد و گفت، دانشگاه تبریز استاد فلسفه خوب ندارد اما در رشته ادبیات استادان نامداری جمع شده‌اند و اسم برد؛ دكتر ماهیار نوابی، دكتر خیامپور، دكتر منوچهر مرتضوی، دكتر رجایی بخارایی، قاضی طباطبایی، ادیب طوسی، ترجانی‌زاده و من كه شایق بودم از استادان كسب فیض كنم ادبیات را انتخاب كردم.

‌            پایان‌نامه دكترای‌تان در چه زمینه‌ای بود و در چه سالی و با راهنمایی چه استادی از آن دفاع كردید. آیا پایان‌نامه حرف جدیدی برای گفتن داشت؟

شادروان سید ابوالحسن هاشمی، مدیر و صاحب امتیاز دبستان محمدیه تکاب

شادروان سید ابوالحسن هاشمی، مدیر و صاحب امتیاز دبستان محمدیه تکاب

در سال‌هایی كه ما در دوره دكترا تحصیل می‌كردیم، دانشگاه تهران طرحی ریخت مبنی بر اینكه اصطلاحات دیوانی ایران در دوره اسلامی به چند دوره تقسیم شود و درباره هر دوره یك دانشجو به عنوان پایان‌نامه كار ‌كند. نخستین دوره، دوره غزنوی و سلجوقی به نام من اصابت كرد و من در مدت چهارسال اصطلاحات دوره غزنوی و سلجوقی را تهیه و دفاع كردم. استاد راهنمایم شادروان دكتر حسن مینوچهر بود. دوره مغول را خانم دكتر شمیس‌ شریك ‌امین كار كرد. با تغییراتی كه در دانشگاه تهران پیش آمد، دوره‌های دیگر موقوف شد تا اینكه زمانی كه من خود در دانشگاه درس می‌دادم دوره‌های صفویه تا قاجاریه را به‌عنوان پایان‌نامه به چند دانشجو پیشنهاد كردم. به این ترتیب، یك دوره نسبتا كامل از اصطلاحات دیوانی و اداری فراهم شد اما اینكه می‌پرسید پایان‌نامه من حرف جدیدی برای گفتن داشت، باید بگویم به عنوان یك تئوری حرف جدیدی برای گفتن نداشت اما مجموعه خوبی است برای فهم بهتر متون ادبی و تاریخی دوران غزنوی و سلجوقی. مثلا راهنمای خوبی است برای فهم تاریخ بیهقی، چنانكه در سال 1360 در كنگره بین‌المللی ایران‌شناسان در بیروت به‌عنوان راهنمای ایران‌شناسان در فهم متون تاریخی معرفی و در مجله آ‌ینده به مدیریت ایرج افشار منعكس شد.

شادروان ایرج افشار

شادروان ایرج افشار

‌            چگونه با فرهنگ‌ نویسی آشنا شدید و چطور شد كه به همكاری با موسسه لغت‌نامه پرداختید؟

زمانی كه در دبستان درس می‌خواندم، كلاس دوم یا سوم ابتدایی بودم. اغلب به عنوان مبصر انتخاب می‌شدم، وظیفه مبصر بردن دفتر كلاس به اتاق آموزگاران بود، در اوقاتی كه زنگ بیرون رفتن از كلاس زده می‌شد و آوردن آن از اتاق مزبور، هنگامی كه زنگ رفتن به كلاس زده می‌شد. این بود كه راهی داشتم به اتاق آموزگاران كه در عین حال اتاق دفتر دبستان هم بود و اندك‌اندك آشنا می‌شدم با آنچه در آن اتاق بود از جمله كتاب‌هایی كه در قفسه بود، كتاب لغتی بود عربی به تركی عثمانی كه گاهی معلمان برای یافتن معنی لغتی به آن مراجعه می‌كردند. این اولین كتاب لغتی بود كه شناختم با حروف ریز چاپ شده بود و گویا چاپ استانبول بود. این كتاب بی‌آنكه خودم به آن مراجعه كنم به من فهماند كه كتاب لغت یعنی چه؟ و چگونه كتابی است؟ كتابی كه در آن لغات یك زبان را به ترتیب الفبایی مرتب كرده‌اند و در مقابل هر لغت معنای آن را به زبان دیگر نوشته‌اند[منظور استاد، قاموس «اختر کبیر» و تنها فرهنگ لغت در تکاب بود.ر. پ.] این اولین تصور من از كتاب لغت بود. بعدها یك دیكسیونر كوچك فرانسوی به فارسی به دستم رسید. این دیكسیونر تصور مرا كه كتاب لغت باید از زبانی به زبان دیگر باشد، تقویت كرد. هنوز تصوری از كتاب لغت یك زبانه نداشتم تا نسخه‌ای از برهان قاطع [ بعد ها با خبر شدم که یک جلد «برهان جامع» هم در تکاب موجود است که من آن را از مرحوم محمد یاری به امانت گرفتم و یک تابستان را با آن گذراندم. ر.پ.] را دیدم و متوجه شدم كه در درون یك زبان هم می‌توان كتاب لغت نوشت. سال‌ها بعد كه برای تحصیل دانشگاهی به تبریز رفتم در كتابخانه دانشكده ادبیات مجلدات چاپ شده لغت‌نامه دهخدا را دیدم؛ اعجاب‌انگیز بود. برای هر مدخل معانی گوناگون از فرهنگ‌های كهن نقش شده بود و هر معنا شواهد متعدد از شاعران و نویسندگان قدیم داشت. چیزی فوق‌العاده به نظرم آمد. سال 1337 بود. در آن اوقات دهخدا سه‌سالی بود كه در گذشته بود، به روانش درود فرستادم. در نظرم آدمی آمد كه می‌تواند پاسخ هر پرسشی را بدهد. در آن اوقات هیچ گمان نمی‌كردم كه چهارسال بعد جزو همكاران موسسه دهخدا قرار خواهم گرفت و نوشتن بخشی از حرف الف را برعهده خواهم داشت. در كتابخانه موسسه لغت‌نامه با فرهنگ‌های متعدد انگلیسی، فرانسوی، آلمانی و [به] طریق اولی فارسی و عربی آشنا شدم. حتی نسخه‌های خطی قدیمی هم از كتاب‌های لغت بود كه مورد مراجعه قرار می‌گرفت. در نوشتن هر مدخل به چند فرهنگ مراجعه می‌كردیم و شواهد را با معانی مقابله می‌كردیم. هرقدر كه با دایرة‌المعارف ‌ها و لغت‌نامه‌های اروپایی آشنا می‌شدم به این نتیجه می‌رسیدم كه لغت‌نامه دهخدا در شیوه‌ای كه پیش‌گرفته، حالت استثنایی دارد. در دایرة‌المعارف‌ها و لغت‌نامه فرنگی چنین نیست كه اسم همه روستاها را آورده باشند یا همه مترادف‌های مدخل را – هرچند دور از ذهن – نقل كنند یا در ذیل یك مدخل ده ‌ها شاهد نقل كنند. در بادی امر، تصور من آن بود كه روش درست آن است كه در لغت‌نامه دهخدا اعمال می‌شود نه آنچه در لاروس بزرگ، بریتانیكا، آمریكانا و دیگر فرهنگ‌های فرنگی هست. اما اندك‌،اندك روش اعمال ‌شده در لغت‌نامه برایم شك‌ برانگیز شد و بیشتر به جست ‌و جو ادامه دادم و به این نتیجه رسیدم كه شیوه اعمال شده در لغت‌نامه دهخدا مطابق اصول فرهنگ‌نگاری جدید و مرسوم در كشورهای پیشرفته نیست. اگر قرار باشد در لغت‌نامه ویرایش شود، بعضی از مدخل‌ها باید به كلی حذف شوند. مانند اباصر، نام جایی است اباغروس، نام حكیمی است ابا مه، نامی است از نام‌های عرب. جاهایی كه عربی‌مآبی غلبه دارد، مطالب به عربی نقش شده یا اسامی فارسی و حتی شاهنامه شكل عربی یافته. مانند آوردن جریره به صورت جریره(ت)، به هر حال در ذهن من نقش می‌بست كه اگر روزی خودم فرهنگ بنویسم، چگونه باید باشد.

‌            كتاب‌های درسی در آن زمان چه اشکالی داشت كه شما را مجاب كرد تا با سازمان كتاب‌های درسی همكاری گسترده‌ای داشته باشید؟

پیش از تاسیس سازمان كتاب‌های درسی در زمان وزارت دكتر پرویز ناتل خانلری، كتاب‌های دوره شش‌ساله دبیرستان متنوع بود و برای هر درسی چندین نوع كتاب وجود داشت. گروه‌هایی از دبیران و استادان دانشگاه دور هم جمع می‌شدند و كتاب درسی می‌نوشتند و ناشری آن ها را چاپ می‌كرد. در زمان وزارت خانلری مقرر شد كتاب‌ها یكسان شود. وزارت آموزش و پرورش سازمان كتاب ‌های درسی را تاسیس كرد كه با هیات امنا اداره می‌شد. شادروانان احمد آرام و رضا اقصی و چند نفر دیگر از اعضای هیات‌امنا بودند. نخستین رییس سازمان كتاب‌های درسی، دكتر محمود بهزاد بود. قرار بود سازمان خود رأسا به تالیف كتاب واحد بپردازد ولی علی‌العجاله برای اینكه تنوع كتاب‌های درسی در مدارس از میان برود از میان كتاب‌های موجود هر رشته و هر كلاس یكی را انتخاب كردند كه در سازمان ویرایش شود و شركت سهامی، كتب درسی آن را چاپ كند. مثلا برای فارسی سال اول دبیرستان تا ششم دبیرستان از هر گروه یك كتاب برداشتند؛ در نتیجه تسلسل مطالب كه احیانا مولفان رعایت كرده بودند از میان رفت و آشفتگی و تكرار در كتاب‌ها پیش آمد. مثلا قطعه‌ای از گلستان هم در سال اول بود هم در سال دوم. مقامه‌ای از مقامات حمیدی هم در كتاب سال پنجم بود هم در كتاب سال ششم. من در انتقاد از این وضع مقاله‌ای نوشتم كه در مجله یغما (سال 1343) چاپ شد. چاپ مقاله باعث شد مرا برای ویرایش كتاب‌های درسی به سازمان كتاب‌های درسی دعوت كنند و چنین بود كه سرنوشت من با كتاب‌های درسی گره خورد و تالیف تعداد معتنابهی كتاب درسی در كارنامه تالیفاتم وارد شد.

‌            چطور شد كه با همكاری دكتر‌ حسن‌ احمدی‌گیوی، مجموعه دستور زبان‌ها را تالیف كردید و آیا خلأ موجود در این زمینه پر شد یا اینكه هنوز دستور زبان ما جای كار بسیار دارد؟

در قرن حاضر بعد از میرزاعبدالعظیم خان قریب، دو دستورنویس بزرگ داشتیم؛ منظورم دكتر عبدالرسول خیامپور در تبریز و دكتر پرویز ناتل خانلری در تهران بود و من و آقای دكتر احمدی‌گیوی شاگرد هر دو تا در دانشگاه تبریز و دانشگاه تهران بودیم. حتی من پایان‌نامه دوره لیسانس خود را در تبریز با دكتر خیامپور درباره دستور گذرانده بودم وقتی كه قرار شد چند دوره دستور بنویسیم روش هر دو را تلفیق كردیم و تحقیقات خودمان را نیز به آن افزودیم اما اینكه خلأ موجود را پر كردیم باید گفت تحقیقات جدید زبان‌شناسی عرصه وسیعی از دستور زبان پیش روی گشوده است و باید كارهای مهمی درباره دستور زبان انجام شود و خلأ هنوز موجود است.

‌            علت مشاركت و مشاوره‌ای كه با شورای كتاب كودك در تالیف و تدوین فرهنگ‌نامه كودكان و نوجوانان داشتید چه بود؟

تدوین کتاب درسی برای دوره دبستان كه من در سازمان كتا‌ب‌های درسی انجام دادم، بی‌ارتباط با ادبیات كودكان نیست و همكاری را با موسساتی كه به كار ادبیات كودكان می‌پردازند الزامی می‌كند. از این گذشته خانم توران میرهادی بنیان‌گذار فرهنگ‌نامه كودكان و نوجوانان در تالیف كتاب‌های درسی با من همكاری داشت كه فهرست كتاب‌های مناسب برای هر دوره كه در آخر كتاب‌های درسی درج كرده‌ایم كار ایشان است. به این معنا كه در سال 1358 پیشنهاد كرد با فرهنگ‌نامه همكاری كنم قبول كردم و سرپرستی بخش ادبیات فارسی را بر عهده گرفتم.

‌            درباره مهم‌ ترین فعالیتی كه تاكنون به انجام رسانده‌اید یعنی فرهنگ بزرگ «سخن» هم لطفا توضیحاتی دهید.

راست گفتید. تالیف فرهنگ بزرگ سخن، بزرگ‌ترین تجربه من در كار فرهنگ‌نویسی است. طرح چنین فرهنگی را از مدت‌ها پیش در ذهن داشتم تا اینكه انتشارات ‌سخن از من خواست طرح یك فرهنگی نظیر فرهنگ معین را تهیه كنم؛ فرهنگ معین سال‌ها پیش تدوین شده و جوابگوی نیاز امروز نیست، طرح را كه عنوانش شیوه‌نامه بود تهیه كردم و آقای اصغر علمی، صاحب انتشارات سخن با شناختی كه از اهل فرهنگ داشت شیوه‌نامه را به نظر افرادی رساند كه اغلب تایید كرده بودند. برای اجرا و به عمل‌آوردن طرح، مرد میدان لازم بود. لغت‌نویسی كار مشكل و بی‌اجری است، هیچ فرهنگی یافت نمی‌شود كه كاملا بی‌غلط باشد. در فرهنگ‌های اروپایی و آمریكایی كه بارها ویرایش و چاپ شده‌اند نیز غلط یافت می‌شود. علاوه براین در جهان امروز كه جهان تحول و تغییرات شگرف و شتاب‌انگیز است زبان نیز به موازات پدیده‌های دیگر دائما در حال تغییر است. هر روز خبر ده ‌ها اختراع و اكتشاف جدید در رسانه‌ها هست. لابد همه اینها اسم می‌‌خواهد. از این‌رو هر روز واژه‌های جدیدی ساخته یا از زبان‌های دیگر وارد می‌شود. پس كتاب‌لغت زود كهنه می‌شود. كافی است فرهنگ معین را كه 40، 50 سال پیش نوشته شده با فرهنگ سخن مقایسه كنید، اینها دو دنیای متفاوت را منعكس می‌كنند. فرهنگ باید هر چند سال یك‌بار ویرایش شود و به اصطلاح به‌روز شود. نكته دیگر اینكه مراجعه‌كنندگان به فرهنگ پیوسته انگشت روی نابسامانی‌های آن می‌گذارند من خود لغت‌‌نامه دهخدا را مورد نقد قرار داده‌ام. اگر فرهنگی 50 هزار مدخل صحیح و فقط معدودی مدخل مغلوط داشته باشد آن اغلاط معدود مطرح می‌شود. دیگر توجه نمی‌شود كه برای فراهم آوردن آن 50 هزار مدخل چه خون‌دلی خورده شده است.

در مهم‌ترین لغتی كه در فرهنگ اسلامی نوشته یعنی در قاموس فیروزآبادی اغلاط به حدی است كه ناقدان، دو كتاب در اغلاط آن نوشته‌اند. مراد كتاب الجاسوس فی‌اغلاط القاموس از احمدبن فارس لبنانی و كتاب سیدعلی‌خان كبیردشتكی است. چرا در فرهنگ‌نگاری اشتباه رخ می‌دهد و برای اینكه فرهنگ مجموعه معارف و آگاهی‌های بشری را عرضه می‌كند و طبعا ذهن تهیه‌كنندگان به همه معارف بشری احاطه ندارد. وقتی به مشكلات فرهنگ‌نویسی فكر می‌كردم دلم برای كسی كه باید طرح مرا اجرا كند و به مرحله عمل دربیاورد، می‌سوخت. غافل بودم كه خیاط خود در كوزه خواهد افتاد. آقای اصغر علمی در شهریور ماه 73 عصرهنگام هرروز در خانه ما بود. دكتر محمدرضا شفیعی كدكنی دوست عزیز و دانشمندم را نیز به كمك گرفت. اصرار آنان باعث شد كه مجری طرح نیز خودم باشم، ناچار كار را شروع و همكارانی انتخاب كردم و آنان را آموزش دادم و برای سرپرستی بخش علمی آدم صالحی پیدا كردم و كار را در مدت هشت‌سال به پایان بردم.

‌            با توجه به اینکه پیش از شما بزرگانی چون دكتر معین اقدام به تالیف فرهنگ كرده‌اند، كار شما چه تفاوتی با كارهای گذشته دارد و آیا حرف نویی برای گفتن دارد؟

گمان می‌كنم در سوال قبلی‌تان تا حدی به این سوال جواب دادم. فرهنگ باید منعكس كننده زبان روز باشد در عرض نیم‌قرن گذشته، لغات بسیاری در زبان‌‌فارسی پیدا یا وارد شده و بسیاری لغات منسوخ شده‌‌اند. فرهنگ معین زبان فارسی را در دهه 40 نشان می‌دهد و فرهنگ ما در دهه 80. از این گذشته از جهت روش نیز دو فرهنگ متفاوتند. فرهنگ ما شاهد دارد در حالی كه فرهنگ معین به ندرت شاهد می‌آورد. ما به زبان روز توجه كرده‌ایم و پیكره فرهنگ را از جمله از  150داستان جدید استخراج كرده‌ایم، معین به فرهنگ روز توجه نداشته است. اصطلاحات علمی ما را متخصصان فن نوشته‌اند اصلاحات ریاضی را یك ریاضیدان. اصلاحات ورزشی را یك دكترای ورزش همچنین اصلاحات هر فن را متخصص آن فن نوشته است.

‌            سوالی كه اینجا پیش می‌آید، دلیل اصلی تعدد اشكال و عناوین فرهنگ است آیا این تفكیك لازم بود؟

منظورتان فرهنگ‌های كوچك‌تر است كه از دل فرهنگ بزرگ بیرون آمده است فرهنگ فشرده دو جلدی برای كسانی است كه نیازی به دیدن شاهد ندارند یا در كتابخانه‌شان جایی برای فرهنگ هشت جلدی ندارند. چاپ‌های متعدد این فرهنگ نشان می‌دهد جای آن كاملا خالی و نیاز جامعه بوده است. فرهنگ یك جلدی به نام فرهنگ روز سخن نیز برای مراجعه كسانی است كه با آثار قدیم سر و كاری ندارند. همین‌طور فرهنگ‌های كوچك‌تر برای برآوردن نیاز قشرهای مختلف كتابخوان بوده و نیاز به وجود آنها كاملا احساس می‌شده است.

‌            منابع اصلی‌تان برای تالیف فرهنگ بزرگ سخن چه بود؟ مدخل‌ها را چگونه انتخاب كردید؟

منابع فرهنگ كه به آن پیكره فرهنگ می‌گویند، باید از متن زبان استخراج شود پیكره ما در فرهنگ سخن از 250 متن قدیمی و 150 متن جدید استخراج شده است. زبان فارسی قدیم را از قدیم‌ترین روزگار تا دوره مشروطه به عنوان فارسی قدیم در نظر گرفتیم و 250 متن مزبور را از نظر جغرافیایی از ایران بزرگ تاریخی برگزیدیم. مثلا هم از نویسندگان و شاعران دوره سامانی كه در آسیای میانه بوده‌اند، اثر انتخاب كردیم هم برای مثال از نویسندگان و شاعرانی كه در آسیای صغیر بوده‌اند به عبارت دیگر، برای فارسی قدیم شرط جغرافیایی قایل نشدیم ولی برای فارسی ‌روز شرط جغرافیایی قایل شدیم و فقط زبان پایتخت را به عنوان زبان معیار در نظر گرفتیم. 150 كتاب كه عرض كردم همه از نویسندگانی است كه اهل تهران یا بزرگ شده تهران بوده‌اند. مثلا از جمال میرصادقی كه اهل تهران و بزرگ شده تهران است 18 كتاب فیش كردیم به‌هرحال، پیكره فرهنگ سخن از 400 متن قدیم و جدید به دست آمده. البته از فرهنگ‌های شاهددار مانند لغت‌نامه دهخدا، بهار عجم، آنندراج و غیره هم استفاده كردیم.

اگر اجازه دهید كمی از فرهنگ سخن فاصله بگیریم، شما در جایی گفته‌اید سره‌نویسی آفت زبان فارسی است، لطفا كمی در این مورد توضیح دهید.

نمی‌دانم كجا گفته‌ام ولی درست است. سره‌گرایی نه‌تنها آفت زبان فارسی است بلكه آفت هر زبانی است. زبان بر اثر ارتباط ملل گسترش می‌یابد و غنی می‌شود. اگر بخواهیم لغات دخیل را از زبان فارسی خارج كنیم، دیگر نمی‌توانیم نه حرف بزنیم نه چیزی بنویسیم. كلمات دخیل در همه زبان‌های مهم عالم است. مگر در زبان اقوامی كه هیچ ارتباطی با ملل دیگر ندارند و در وسط جنگل‌های آفریقا زندگی می‌كنند. غنا و گسترش زبان انگلیسی امروزه نتیجه اخذ و اقتباس از زبان ملل دیگر است. حتی در قرآن كریم كلمات دخیل وجود دارد. كسانی كه می‌خواهند زبان فارسی را از لغات دخیل پاك كنند و سره می‌نویسند بر طبل باطل می‌كوبند و به جایی نخواهند رسید.

‌            شما در دو مركز حضور فعال دارید: فرهنگستان زبان و ادب فارسی و دایره‌المعارف بزرگ اسلامی. چطور شد كه به این مراكز كه یكی دولتی و دیگری غیردولتی است، وارد شدید؟

این مراكز مرا انتخاب كردند و من اقدام خاصی برای ورود به این مراكز انجام ندادم. ضمنا در هیچ‌كدام هم حضور فعال ندارم دو هفته یك‌بار در شورای فرهنگستان حضور پیدا می‌كنم و ماهی یك‌بار در شورای ‌عالی علمی دایرةالمعارف بزرگ اسلامی.

‌            می‌خواستم نظر جنابعالی را درباره وضعیت كنونی مطالعه در ایران بدانم آیا شما اساسا مردم ایران را اهل مطالعه می‌دانید؟

وضعیت مطالعه در ایران اسف‌بار است. برای كشوری كه 75 میلیون جمعیت دارد، تیراژ دو، سه هزاری به هیچ وجه پذیرفتنی نیست. مردم ایران را اهل مطالعه بار نیاورده‌اند و در این امر دولت‌ها مقصرند. باید درباره كتابخوانی جوانان و كودكان نهضتی به‌وجود آید. از جمله اقداماتی كه در این باره می‌شود انجام داد، مورد زیر است كه من در دهه 40 انجام دادم. وقتی مسوول كتاب‌های درسی فارسی بودم در آخر كتاب‌های درسی فارسی دوره دبستان و راهنمایی فهرستی درج كردیم از كتاب‌های مناسب برای مطالعه دانش‌آموزان. عنوان این فهرست‌ها چنین بود: كتاب‌های خوبی كه شما می‌توانید بخوانید. بعضی مدارس كه علاقه‌مند به مطالعه كودكان و نوجوانان بودند، این كتاب‌ها را تهیه كرده و در كتابخانه مدرسه در دسترس دانش‌آموزان قرار داده بودند. به علاوه پدران و مادران علاقه‌مند این كتاب‌ها را تهیه و به كودكا‌‌ن‌شان هدیه می‌كردند به هرحال، می‌دانستند كه چه كتاب‌هایی برای كودكان‌شان تهیه كنند این فهرست‌ها در كتابخوانی بچه‌ها نقش مهمی ایفا می‌كرد. من این فهرست‌ها را به كمك شورای كتاب كودك به ویژه خانم توران میرهادی تهیه می‌كردم. متاسفانه بعد از انقلاب این فهرست‌ها را از كتاب‌های درسی حذف كردند.

 

Visits: 88
error

در صورت پسندیدن به اشتراک بگذارید

RSS
error: توجه این سایت دارای کپی رایت است !!