‏«گل وطن بوی دیگری دارد» ملا مصطفی بارزانی

در ماه های اخیر، روزی نیست که نام «کُرد» و «پیشمرگه» در برنامه های خبری رسانه های جهان تکرار نشود. ‏

ریاست منطقه (و یا «اقلیم») خود مختار کردستان را آقای مسعود بارزانی به عهده دارد. او پسر کوچک ملا مصطفی ‏است که تا کنون با درایت و هوشمندی توانسته است وظیفه ی خود را در سطح داخلی و بین المللی به خوبی انجام دهد. آقای ‏مسعود بارزانی برادری هم به نام ادریس داشت که در زمان جنگ ایران و عراق در بمباران ارومیه کشته شد.‏

ملا مصطفی بارزانی: «گل وطن بوی دیگری دارد».

ملا مصطفی بارزانی: «گل وطن بوی دیگری دارد».

ملا مصطفی، برای نسل جوان چهره ی شناخته شده ای نیست و هدف من هم از نوشتن این گفتار پرداختن به حوادث ‏زندگی او نیست، بلکه فقط اشاره ی مختصری است به او و روابطش با ایران.‏
هر چند من، در سفری، تا ستاد عملیاتی ملا مصطفی رفتم ولی خود او را ندیدم. چون می بینم خیلی از همشهریان ‏عزیز (تکابی) من، نوشته هایم را مورد تَوَجُّه قرار می دهند؛ این نکته را هم لازم به تَذکُّر می دانم که در آن جا (منطقه ی ‏عملیاتی پیشمرگه) همشهری عزیزمان جناب سرهنگ رضا خان افشار و مرحوم سرگرد بوربور را در لباس کردی دیدم.‏

در آن سفر، من دو خبرنگار آلمانی و یک پزشک جَرّاح فرانسوی را به عنوان روزنامه نگار و مترجم همراهی می ‏کردم. ما از تهران به سنندج رفتیم و شب هنگام موقع اقامت در هتل «آبیدر» آن شهر، دو نفر از افسران ساواک آمدند و ‏مشخصات ما را یاد داشت کردند و دستور اکید دادند که غیر از مسیر تعیین شده – سنندج به مریوان و مرز بایه وَه – حقّ رفتن ‏به جا های دیگر را نداریم.‏

روز بعد به مریوان که رسیدیم، همشهری و هم کلاسی قدیمی من آقای مجید اِقتصاد که در بانک ملی آن شهر کار می ‏کرد، به دیدن من آمد. ما طبق تعهدی که به ساواک سنندج داده بودیم و از طرفی آن ها هم به ساواک مریوان گزارش کرده بودند ‏تا به شدّت مراقب حرکات ما باشند، ازینرو نمی توانستیم زیاد در مریوان بمانیم. مسیر دریاچه ی «زره وار» را در پیش گرفتیم ‏و حرکت کردیم.‏

بعد ها در تهران با خبر شدم که یکی از آن دو خبرنگار آلمانی با بخش کردی رادیو پیک ایران و همچنین رادیو ‏‏«صوت الشعب العراقی» (صدای ملّت عراق – ارگان حزب کمونیست عراق) در ارتباط بوده است.‏

zerevar

من در کنار دریاچه زره وار – نزدیک مریوان

آن سفر درست مصادف بود با زمانی که ارتش شاهنشاهی با در اختیار گذاشتن همه گونه امکانات تسلیحاتی و لجستکی ‏و همچنین دادن آموزش های رزمی به پیشمرگه، از نیروهای کردِ در حال جنگ با حکومت بغداد (احمد حسن البکر) حمایت ‏کامل می کرد. در این سوی مرز و در کرانه غربی دریاچه ی زره وار هم ویلا هایی برای استراحت رهبران کرد تأسیس شده ‏بود. در ضمن تابلوی مسخره ای هم در کنار دریاچه جلب تَوَجُّه می کرد که روی آن نوشته شده بود: «دریاچه آریامهر!!!».‏

پس از رسیدن به آن سوی مرز، چند نفر آمدند و آن پزشک فرانسوی را که برای معالجه ی زخمی ها آمده بود، با ‏خود بردند و من آن دو خبرنگار، پس از گشتی در آن ناحیه، به مریوان برگشتیم.‏

آن دو خبرنگار آگاهی های گسترده ای در باره ی منطقه – از تشکیل دولت عراق، کودتای عبدالکریم قاسم، کودتای ‏عارف علیه عبدالکریم قاسم و بالاخره کودتای احمد حسن البکر داشتند – ولی خیلی مایل بودند که از احساسات مردم کردستان ‏نسبت به عملیات نظامی و همچنین نقش یکان های ارتش ایران در آن عملیات بدانند. نقش نظامیان ما در نبرد های کردستان هم، ‏چیزی نبود که از نظر کسی، مخصوصاً خبرگزاری های دنیا، پوشیده بماند. حتی دولت ایران یک فرستنده ی قوی موج متوسط ‏در اختیار نیرو های تحت فرمان ملا مصطفی قرار داده بود که همه روزه به زبان های کردی، عربی و انگلیسی برنامه پخش می ‏کرد. با این وجود یکی از آن خبرنگاران اصرار عجیبی داشت که با مردم عادی تماس بگیرد و از آن ها نظرخواهی کند.‏

من در پاسخ گفتم که مردم عادی از جزئیات آن چه که دارد رخ می دهد، آگاهی ندارند، در عوض شما هر پرسشی ‏دارید از جمهوریت مهاباد گرفته تا جنگ های دیگر کردستان از من بپرسید تا پاسخگو باشم. این جنگ هم اولین جنگی نیست که ‏مردم کردستان با آن در گیر بوده ولی امیدوارم که آخرین آن ها باشد.‏

اگر نظر این مردم را نسبت به رهبری نیرو های کرد یعنی ملا مصطفی جویا بشوید، باید با قاطعیت باید بگویم که او ‏از احترام خاصی در میان تمامی اقشار کُرد بر خور داراست، چون فقط فرمانده نظامی نیست بلکه هم او و هم خاندان او پدر بر ‏پدر از رهبران مذهبی و معنوی مردم کردستان بوده اند.‏

در باره قدرت فرماندهی نظامی ملا مصطفی نوشته اند: کافی بود از چادر خود بیاید بیرون و سوار بر اسب بشود. ‏بلافاصله هزار سوار تفنگ به دوش پشت سرش به خطّ می شدند. و هر کردی که به شمال عراق می رفت، وظیفه ی خود می ‏دانست که به دیدار او برود. حتی من از زبان مرحوم سید محمّد صفایی (خواننده ی مشهور کردستان) شنیدم که گفت: به من ‏گفتند چرا به دیدن ملا مصطفی نمی روی؟ من هم جواب دادم اگر بروم او که تنها نخواهد بود، از میان آن همه کرد با لباس ‏کردی از کجا بدانم که ملا مصطفی کدامیک از آن هاست!. به من گفتند از در که وارد شدی وقتی کردی را دیدی که بلند شد و ‏به کردی گفت: «خوش آمده ای برادر کرد». او ملا مصطفی است. همینطور هم شد.‏

از خود ملا مصطفی پرسیده بودند « کُرد کیست؟». پاسخ داده بود: «هَه ر کسا کوت، اَس کوردم، ائوه کورده» (هر ‏کسی گفت من کُردم، او کُرد است».‏

‏«من شگفت دارم از اعلیحضرت شاه»‏

مذاکراتی که میان شاه و صدام حسین (که در آن موقع معاون حسن البکر رئیس جمهور عراق بود) در سال 1975 در ‏الجزیره صورت گرفت، فصل بسیار ناجوانمردانه ای را در تاریخ مبارزات کردستان ورق زد. دولت ایران علیرغم همه ی کمک ‏هایی که قبلاً به ملا مصطفی کرده بود مجبور شد دست از حمایت او بردارد و پیشمرگه را خلع سلاح کند. در عوض امتیازی که ‏از دولت عراق گرفت، تعطیلی پخش برنامه های «رادیو صدای آزاد ایران» بود که از فرستنده های موج کوتاه رادیو بغداد پخش ‏می شد. (برای جزئیات بیشتر، نوشته ی مرا زیر عنوان «فرستنده های مخفی مخالف رژیم ایران» ملاحظه کنید.‏

ملا مصطفی و یارانش را به تهران آوردند و در کرج منزل دادند. او فارسی می دانست ولی در حدّ گلستان سعدی و ‏مترجمی یاران او را مرحوم ناصر مَردوخ (برادر زاده آیت الله مَردوخ کردستانی) به عهده داشت.‏

روزی اعلیحضرت یکدست کت و شلوار به عنوان هدیه، تَوَسُّط سرهنگی، برای او می فرستاد. آن سرهنگ هم در ‏کمال بی شرمی کت و شلوار اهدایی را برای خودش بر می دارد و در عوض یکدست کت و شلوار خود را برای ملا مصطفی ‏می برد. ملا مصطفی با دیدن آن کت و شلوار می گوید: «من شگفت دارم از اعلیحضرت شاه که کت و شلوار نیم داشت (دست ‏دوم) برای من هدیه فرستاده است».‏

به دنبال بیماری ملا مصطفی، او را به بیمارستانی در امریکا منتقل کردند که در همان جا هم در گذشت. در زمان ‏بستری بودن در بیمارستان، کردی دسته گلی از گل هایی که در کوههای اشنویه می روید می چیند و با خود به امریکا، به عیادت ‏ملا مصطفی می برد. در همان روز کسان دیگری با دسته گل هایی به عیادت او آمده بودند، ولی ملا مصطفی از میان آن ها ‏دسته گلی را که از اشنویه آورده بودند بر می دارد، بو می کند و می گوید: «گل وطن بوی دیگری دارد». ‏

Sharing is caring!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

shares
error: توجه این سایت دارای کپی رایت است !!