Qué es masonería y qué hacen los masones? فراماسونری چیست؟ و فعالیّت اعضای آن کدام است؟

در باره ی فراماسونری و یا «فراموشخانه» (عنوانی که مرحوم دکتر فریدون آدمیت) در باره ی  آن به کار می برد، مطالب زیادی چه در ایران و چه در خارج از ایران خوانده و شنیده ایم. که بیشتر آن مطالب ساخته و پرداخته ی وهم و خیال گوینده و یا نویسنده است.

 می گویند برای فراماسون شدن باید چهل شب و روز در قبری خوابید و یا در لژ های فراماسونری، اعضای آن، خون کودکانی را که کشته اند در لیوان می ریزند و می خورند!

 اینگونه حرف های عوامانه و عوام پسند را حتی در باره ی یهودی ها در اسپانیا هم زده اند که پایه و اساسی ندارند. در این باره می توانید به یکی از مقاله های من زیر عنوان «محاکمه ی لاگواردا و یا محاکمه ی لاگواردیا در سایت «رادیو زمانه» مراجعه بفرمایید. ولی آنچه را که با قاطعیت می توان گفت این است که تا کنون هیچ سازمان پلیسی و یا جاسوسی نتوانسته است در هیچ کشوری به درون تشکیلات فراماسونری نفوذ کند و از فعالیّت اعضای آن گزارشی تهیّه نماید. و هیچ فرد فراماسونی را در تاریخ سراغ نداریم که از عضویت خود در آن تشکیلات پشیمان شده باشد. غیر از یک نفر به نام کالوی Calvi رئیس بانک واتیکان که جنازه اش حلق آویز شده در زیر پلی در لندن پیدا شد.

 امروزه درب لژ های فراماسونری در همه ی کشور های اروپایی باز است و اعضای آن ها، به طور آشکار و آزادانه به فعالیّت های خود ادامه می دهند.

 در زمان حکومت ژنرال فرانکو در اسپانیا، تشکیلات فراماسونری غیر قانونی بود و خود فرانکو عقیده داشت که گناه عقب ماندگی کشور های جهان و فلاکت ملل مختلف آن به گردن سه گروه است: فراماسون ها، یهودی ها و سُرخ ها (کمونیست ها و سوسیالیست ها). ولی بعد ها معلوم شد که خود او در زمان افسری و به هنگام خدمت در افریقا به آن سازمان تقاضای عضویت داده ولی با پاسخ منفی رهبران فراماسونری روبرو شده بود و به دنبال آن، سلسله مقالاتی علیه فراماسونری در مطبوعات منتشر کرد (با امضای مستعار). شگفت اینکه پس از مرگ فرانکو معلوم شد که بسیاری از ژنرال های رده ی فرماندهی در ارتش اسپانیا فراماسون بوده اند و حتی برادر کوچک خود فرانکو به نام رامون.

 در ایران زمان شاه هم، فعالیّت فراماسون های ایرانی به ظاهر مخفی بود. شاه و هویدا هم تقاضای عضویت در آن را کرده بودند که تقاضای هر دوی آن ها پذیرفته نشد. در نتیجه هویدا و دوستان نزدیکش تشکیلاتی مخصوص به خود با نام «کانون مترقی» تأسیس کردند. شاه هم دستور داد که زنده یاد اسماعیل رائین کتابی در باره ی فراماسونری تألیف کند. کتاب رائین در سه جلد بسیار قطور با عنوان «فراماسونری در ایران» منتشر شد (البته نه در ایران بلکه با هزینه ساواک در رم). جلد اوّل و دوم کتاب را که در برگیرنده تاریخ فراماسونری و ریشه های آن بود می شد به راحتی به دست آورد ولی جلد سوم شامل فهرست اسامی اعضای ایرانی لژ ها به سرعت جمع آوری شد و از دسترس مردم خارج گردید. می گویند آن کتاب جلد چهارمی هم دارد که در گاو صندوقی در لندن نگهداری می شود. خود رائین هم به طرز مرموزی از دنیا رفت. بر اثر سیلی ای که مدیر کتاب فروشی امیر کبیر به صورتش زد!!.

 افسوس و صد افسوس که بسیاری از اسناد و مدارک مرتبط با تاریخ معاصر ایران که می تواند روشنگر اسرار زیادی باشد، مانند پرونده های محرمانه ی ساواک، ملاخور شده است و کسی به آن ها دسترسی ندارد.

 در اوایل انقلاب سندی دست به دست می گشت که حاوی اسامی اعضای لژ اسلامی فراماسونری بود. در آن سند می شد نام بسیاری از افراد معروف مانند آیت الله خمینی، آیت الله طالقانی، مهندس بازرگان و پدر آقای بنی صدر را تشخیص داد. در عوض اسامی افرادی هم در آن قید شده بود که معلوم نشد آن اشخاص چه کسانی هستند و به چه کاری مشغولند و یا مشغول بوده اند!. 

پرونده های ساواک فقط در برگیرنده اطلاعاتی در مورد افراد و تشکیلات و فعالیّت های سیاسی مربوط به اتباع ایرانی نمی توانست باشد، بلکه مجموعه اطلاعات گران بهایی  بود در باره تمامی کشور های خاورمیانه و روابط متقابل ایران با سایر کشور های جهان.  

ساواک بود که پیشاپیش و قبل از وقوع، کودتای افغانستان را پیش بینی کرد. ولی چطور شد که نه تنها از پیش بینی آن انقلاب عاجز ماند بلکه از همکاری با ارتش و نیرو های انتظامی هم سر باز زد؟. و در نتیجه بهترین امیران و افسران شایسته و افتخار آفرین ما را به سلاخی فرستاد. محض اطّلاع نسل جدید بنویسم که ساواک (سازمان اطلاعات و امنیّت کشور)، نه یک وزارتخانه – مثل وزارت اطلاعات رژیم آخوندی – بلکه سازمان کوچکی مثل سازمان جلب سیاحان وابسته به نخست وزیری بود. این نکته را هم اضافه کنم که ما در ایران فقط ساواک نداشتیم بلکه «ساتاش» (سازمان اطلاعات و تبلیغات ارتش شاهنشاهی)؛ و سازمان دیگری به نام «کوک» (کارکنان وزارتخانه های کشور) هم وجود داشت که متأسفانه سند و مدرکی در دست نداریم تا اگر وقتی خبرنگاری خارجی راجع به جزئیات موضوعی در ارتباط با تاریخ معاصر ایران سئوالی کرد بتوانیم به جای قصه پردازی، پاسخ او را به طور مستدل و مستند به اسناد معتبر بدهیم.  

باز هم در باره ی اسناد ساواک. تنها کتاب مستند موجود، کتابی است حاوی اسامی سه هزار و پانصد نفر که اعضای سازمان فدائیان خلق از کامپیوتر ساواک در سعادت آباد در آوردند و منتشر کردند. ولی در میان اسامی سه و هزار و پانصد نفر مندرج در آن کتاب ما به نام و مشخصات مأموران مؤثّر ساواک بر نمی خوریم، بلکه آن ها خبر چین های ساواک بودند که متأسفانه نام دو تن از همشهریان عزیز من هم در میان آن ها به چشم می خورد. که امیدوارم تا به حال از اینکه با چنان سازمان جهنمی همکاری کرده و یا کسی را لو داده اند لااقل پیش وجدان خود احساس شرمساری و سرافکندگی بکنند. 

پوزش می خواهم که از اصل مطلب که راجع به فراماسونری بود، خیلی دور افتادم.  

امروز صبح مقاله ای در سایت بخش فارسی بی بی سی خواندم به قلم آقای عرفان ثابتی پژوهشگر جامعه شناسی دین در دانشگاه لنکستر؛ زیر عنوان «فراماسونری چیست؟». خواندن آن مقاله را به همه ی علاقمندان مباحث تاریخی توصیه می کنم. مقاله ای است فاضلانه و موشکافانه.

error: توجه این سایت دارای کپی رایت است !!